تولّهت « 1 » القلوب إليه ، لتجري في كيفيّة صفاته ، و غمضت مداخل العقول في حيث لا تبلغه الصّفات لتناول علم ذاته ، ردعها و هي تجوب « 2 » مهاوي « 3 » سدف « 4 » الغيوب ، متخلّصة إليه سبحانه ) .
در واقع امام عليه السّلام در اينجا به چهار عامل جستجوگر براى تلاش در طريق شناخت كنه صفات اشاره مىفرمايد ؛ نخست افكار عادى تصفيه نشده ، سپس افكار پاك از هر گونه وسوسه ، و بعد از آن ، قلبهاى آكنده از عشق به خدا كه در مسير شهود پيش مىروند ، و سرانجام عقول باريكبين و دقيق ، كه از طرق استدلالى و نظرى مسايل را دنبال مىكنند و مىفرمايد : هيچ يك از اينها قادر به درك كنه صفات و ذات او نيستند و آنقدر آن ذات و صفات ، نور خيره كننده دارد كه چشمهاى عقول را از كار مىاندازد و پويندگان اين راه را به عقب مىراند . به گفته شاعر :
« فيك يا أعجوبة الكون غدا الفكر كليلا * أنت حيّرت ذوي اللّبّ و بلبلت العقولا
كلّما قدّم فكري فيك شبرا ، فرّ ميلا * ناكصا يخبط في عمياء لا يهدي سبيلا »
« در تو اى اعجوبهء عالم هستى ( اى خداى بزرگ ) فكر ، خسته و وامانده شده » ! « تو صاحبان انديشه را حيران ساختهاى و عقلها را به هم ريختهاى » ! « هر زمان فكر من يك وجب به تو نزديك مىشود ، يك ميل فرار مىكند » ! « آرى به عقب برمىگردد و در تاريكىها غرق مىشود و راهى به پيش پيدا نمىكند » !
هامش
( 1 ) « تولّهت » از مادّهء « وله » به معناى شدّت علاقه و عشق به چيزى است كه انسان را حيران و از خود بى خود مىكند .
( 2 ) « تجوب » از مادّهء « جوب » ( بر وزن ذوب ) به معناى بريدن ، قطع كردن و سوراخ نمودن است . قرآن دربارهء قوم « ثمود » مىگويد :« وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ »( فجر / 9 ) اشاره به خانههايى است كه در دل كوهها ، با بريدن سنگها و صخرهها براى خود درست مىكردند .
( 3 ) « مهاوى » جمع « مهواة » و « مهوى » در اصل به معناى درّهاى است كه در ميان دو كوه ، يا گودالى است كه در ميان دو ديوار قرار مىگيرد و از آنجا كه چنين مكانى پرتگاه مىباشد ، اين واژه به معناى هلاكت نيز آمده است .
( 4 ) « سدف » جمع « سدفه » ( بر وزن سرفه ) به معناى تاريكى است .