نشنيدم و آثار جاهليّت در او نمايان نبود ؛ بىجهت نمىخنديد و همراه كودكان بازى نمىكرد » .
باز در همان كتاب آمده است كه گاهى براى « عبد المطّلب » در سايهء كعبه فرشى مىگستراندند و هيچكس به احترام او بر آن فرش نمىنشست ؛ فرزندانش در اطراف فرش مىنشستند ، تا او خارج شود ؛ ولى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در همان زمان مىآمد و روى فرش « عبد المطّلب » مىنشست ! عموهايش مىخواستند او را دور كنند ؛ « عبد المطلب » مىگفت فرزندم را رها كنيد ! « فو اللّه إنّ له لشأنا عظيما ؛ به خدا سوگند ! او مقام والايى دارد » « 1 » و نيز از « ابو طالب » در مورد خلق و خوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در زمان طفوليّت و نوجوانى اين دو بيت نقل شده است . مىگويد :
و لقد عهدتك صادقا * فى القول لا تتزيّد
ما زلت تنطق بالصّوا * ب و أنت طفل أمرد
« من همواره تو را راستگو ديدم كه سخنى به گزاف نمىگويى . تو همواره سخن به صواب مىگفتى ، در حالى كه هنوز در سنّ نوجوانى بودى . » « 2 » و از عجايب اينكه در حالات شير خوارگى پيامبر ( ص ) نوشتهاند : هنگامى كه او را به دايهاش « حليمه » سپردند ، او تنها از پستان راست وى شير مىنوشيد و اصلا تمايلى به پستان چپ نشان نمىداد ! گويى مىخواست عدالت را رعايت كند و سهم فرزند « حليمه » را نيز در نظر بگيرد . « 3 » و در پنجمين و ششمين و هفتمين توصيف اشاره به نجابت و كرامت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در بزرگسالى مىكند چيزى كه بر كسى پوشيده نيست و تاريخ شاهد صدق آن است .
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهرآشوب ، جلد 1 ، صفحهء 34 تا 37 . ( مطابق نقل شرح نهج البلاغهء شوشترى ، جلد 2 ، صفحهء 204 ) و سيرهء ابن هشام ، جلد 1 ، صفحهء 178 .
( 2 ) همان مدرك .
( 3 ) اين حديث را ابن شهرآشوب ، طبق نقل بحار الانوار ، جلد 15 ، صفحهء 332 آورده است .