گروهى كمى ديرتر ! امّا به هر حال ، همه طعم تلخ مرگ را مىچشند :
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
. « 1 » فرق ميان « ثاوى » و « ساكن » اين است كه « ثاوى » به كسى مىگويند كه اقامت مستمرّ توأم با استقرار در جايى داشته باشد ؛ در حالى كه « ساكن » ممكن است چنين باشد و ممكن است نباشد .
بنابر اين ، هم جوانانى كه تصوّر مىشود براى مدّت زياد در اين دنيا مستقرّ خواهند بود ، در معرض زوالند و هم پيرانى كه به حسب ظاهر سكونت آنها موقّتى و محدود است ، همه راهيان ديار فنا و سير كنندگان به سوى عالم بقا هستند .
در دومين دليل مىفرمايد : « دنيا ، هوسبازان غرق نعمت را كه بر آن تكيه كردهاند ، ناگهان به مصيبت مىكشاند » . ( و تفجع المترف « 2 » الآمن ) .
آرى ! در آن هنگام كه سفرهء عيش و نوش را گستردهاند و فرياد شادى آنها گوش فلك را كر كرده ، ناگهان « بانگى بر مىآيد كه خواجه مرد » و چه عبرتانگيز است اين مرگ و ميرهاى ناگهانى ، كه در هر عصر و زمان بوده و در اين زمان فزونى يافته است ! و چه عبرتانگيز است حال كسانى كه شب ، در ناز و نعمت مىخوابند و صبحگاهان در حالى بيدار مىشوند كه همهء امكانات خود را از دست دادهاند ! ! سوم و چهارم اينكه : « آنچه از دنيا از دست رفته و پشت كرده ، هيچگاه بر نمىگردد و آينده معلوم نيست چگونه خواهد بود ، تا در انتظارش باشيم ! » . ( لا يرجع ما تولّى منها فأدبر ، و لا يدرى ما هو آت منها فينتظر ) .
و چه دردناك است كه انسان گم شدههاى خويش را هرگز نتواند پيدا كند و به آينده نيز اميدوار نباشد ! در حسرتى جبران ناپذير بماند و اميدهاى خود را بر باد
هامش
( 1 ) سورهء آل عمران ، آيهء 185 .
( 2 ) « مترف » از مادّهء « ترف » ( بر وزن تلف ) به معناى تنعّم است و « مترف » به كسى مىگويند كه فزونى نعمت او را غافل و مغرور ساخته و به طغيان واداشته است .