اى بصره ! از لشكرى كه به عنوان كيفر الهى بدون گرد و غبار و بىسر و صدا به تو حملهور مىشود ، و به زودى ساكنانت به مرگ سرخ و گرسنگى شديدى كه رنگ چهرهء آنها را دگرگون مىسازد ، مبتلا خواهند شد ! » . ( فويل لك يا بصرة عند ذلك ، من جيش من نقم اللّه ! لا رهج « 1 » له ، و لا حسّ « 2 » ، و سيبتلى أهلك بالموت الأحمر ، و الجوع الأغبر « 3 » ) .
تعبير به « عند ذلك ؛ در آن زمان » نشان مىدهد كه حادثهء بصره ، حادثه جداگانهاى نيست ؛ بلكه بصره يكى از كانونهاى آن فتنهء عظيم است كه مردمش زير ضربات آن فتنه ، به شديدترين وجهى مجازات مىشوند .
تعبير به « نقم اللّه » نشان مىدهد كه اين فتنهء وحشتناك ، كيفر اعمال آنها است .
تعبير به « لا رهج له و لا حسّ » اشاره به آمادگى كامل لشكر مهاجم است كه با شيوهء حساب شده ، بى سر و صدا و به طور ناگهانى به شهر حملهور مىشوند ، تا كسى مجال مقاومت در برابر آنها نداشته باشد ! .
تعبير به « ألموت الأحمر » ( مرگ سرخ ) اشاره به كشتار وسيعى است كه در بصره واقع مىشود . در تاريخ « صاحب زنج » نوشتهاند : هنگامى كه وارد بصره شد سيصد هزار نفر از مردم آنجا را از دم شمشير گذراند « 4 » .
و تعبير به « ألجوع الأغبر » ( گرسنگى غبار آلود ) اشاره به قحطى شديدى است كه بر اثر جنگها و ناامنى ، يا بر اثر خشكسالى دامان آنها را گرفت و رنگ چهرهء آنان را دگرگون ساخت .
هامش
( 1 ) « رهج » به معناى غبار است و در اين جا كنايه از اين است كه لشكر مهاجم ، بى سر و صدا و به طور غافلگيرانه وارد شهر مىشود .
( 2 ) « حسّ » به معناى صداهاى در هم آميخته است .
( 3 ) « أغبر » به معناى غبار آلود است و « ألجوع الأغبر » كنايه از قحطى شديد است ؛ چرا كه در زمان قحطى مردم چنان گرسنه مىشوند كه رنگ از صورت آنها مىپرد ، كه گويى چهرهء آنها را غبار گرفته است .
( 4 ) مروج الذهب ، جلد 4 ، صفحهء 119 .