ولى با دقّت بيشتر مىتوان در ميان هر دو جمع كرد و تضاد را بر طرف نمود ، نه از يك راه ، بلكه از دو راه :
نخست اينكه بگوييم : « راسخان در علم » هر قدر والامقام باشند حتّى امامان معصوم ، ذاتا از معانى متشابهات قرآن و اسرار صفات حق آگاهى ندارند ؛ آنچه مىدانند به تعليم الهى و وحى يا الهام غيبى است ، همان گونه كه در بحث علم غيب و شفاعت ، دربارهء آيات نفى كنندهء علم غيب از آن بزرگواران و آيات اثبات كنندهء علم غيب براى آنها گفته شده است كه ذاتا چيزى از غيب نمىدانند بلكه آنچه مىدانند به تعليم الهى است ؛ همچنين ذاتا قادر به شفاعت نيستند ، امّا با اذن پروردگار حقّ شفاعت پيدا مىكنند .
ديگر اينكه : متشابهات و اسرار پيچيدهء معارف دينى بر دو گونه است ؛ بخشى از آن را « راسخان در علم » مىدانند ( مانند تفسير بسيارى از آيات متشابه قرآن ) در حالى كه درك بخش ديگرى از تفسير آيات قرآن كه مربوط به ذات و صفات پروردگار است ، به طور تفصيلى براى هيچ انسانى ممكن نيست آنچه انسانها از آن درك مىكنند ، همان معرفت و علم اجمالى است كه در بالا با ذكر مثالهايى كاملا تبيين شد .
به تعبير ديگر : متشابهات ، بر دو گونه است ؛ بخشى از آن را معصومين و راسخان در علم مىدانند و بخشى ديگرى را كه مربوط به كنه ذات و صفات خداست هيچ كس نمىداند و روايات مزبور مربوط به بخش اوّل است و خطبهء مورد بحث ، مربوط به بخش دوّم .
نتيجه اينكه : « واو » در آيهء شريفه ، واو عاطفه است و مفاد آيه چنين مىشود كه خدا و راسخان در علم ، تفسير متشابهات را مىدانند ولى جملهء
« يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ »