ياد آوريد ! ( ألا فاذكروا هاذم اللّذّات ، و منغّص « 1 » الشّهوات ، و قاطع الأمنيات ، عند المساورة « 2 » للأعمال القبيحة ) .
در اين جا ، امام عليه السّلام از مرگ به سه عنوان ياد كرده است : نخست « نابود كنندهء لذّتها ؛ » چرا كه بسيارى از مردم ، يك عمر زحمت مىكشند تا وسايل زندگى و عيش و نوش و لذّت را از هر جهت فراهم سازند و درست اين در زمانى است كه نشانههاى مرگ به صورت انواع بيماريها ظاهر شده است . اضافه بر اين ، بسيار ديده شده است كه مجالس عيش و نوش ، در يك لحظه ، با يك حادثه به مجلس عزا مبدّل گشته است و عجب اينكه هيچ تضمينى دربارهء هيچ كس دربارهء اين خطرها وجود ندارد .
ديگر : « گلوگير كنندهء شهوات و خواستها » ؛ چرا كه مرگ - همان مرگى كه تاريخ و زمان معيّنى ندارد و به هيچ وجه قابل پيش بينى نيست - در آن لحظه كه انسان جرعهء شهوات و كاميابىها را سر مىكشد ، گلويش را مىفشارد و به همه چيز پايان مىدهد .
سوّم : « قطع كنندهء آرزوها » ؛ چرا كه آروزهاى انسان به قدرى دامنهدار است كه هرگز پايان نمىپذيرد ؛ بلكه گاه با گذشت عمر - همانند سايههايى كه نزديكى غروب آفتاب گستردهتر مىشود - دامنهدارتر مىگردد و تنها چيزى كه آروزها را قطع مىكند ، مرگ است و مرگ ! اين تعبيرات به قدر كوبنده و هشدار دهنده است كه هر انسانى را تحت تأثير قرار مىدهد و جالب اينكه مىفرمايد : « از مرگ زمانى ياد كنيد كه به اعمال قبيح
هامش
( 1 ) « منغّص » از مادّهء « نغص » ( بر وزن نقص ) به معناى ناگوار بودن است و نيز به معناى گلوگير شدن آب آمده است ؛ سپس به زندگى ناگوار و ناراحت كننده و مانند آن اطلاق شده است .
( 2 ) « مساورة » از مادّهء « سور » ( بر وزن غور ) به معناى پريدن بر چيزى و حمله كردن است . اين واژه در مورد كسى كه خشمگين مىشود نيز به كار مىرود و به كار رفتن آن در جملهء بالا به خاطر آن است كه افراد هواپرست ، هنگامى كه به سراغ كارهاى زشت مىروند ، سر از پا نمىشناسند و همچون حيوان درندهاى كه بر شكار خود مىپرد ، به آن حمله مىكنند .