مىدهد كه آدم مجبور بود راه نافرمانى را بپيمايد ، چرا كه در علم خداوند اين معنا گذشته بود ( و اين همان شبههء معروف طرفداران جبر در مسأله علم ازلى خداوند است ) .
ولى همانگونه كه در بحث جبر و تفويض به طور مشروح گفتهايم ؛ هرگز علم ازلى سبب اجبار بر عمل نمىشود ! چرا كه خداوند مىدانسته ، آدم از روى اختيار اقدام به چنين كارى مىكند ؛ درست مثل اينكه استادى بداند فلان شاگرد او ، به خاطر كوتاهى در درس و بحث ، آخر سال رفوزه مىشود . به يقين اين علم و آگاهى ، شاگرد او را مجبور بر اين كار نمىكند . چرا كه او مىداند ، شاگردش با علم و اختيار خود راه خطا مىرود ؛ به خاطر تنبلى و تن پرورى و يا به هر دليل ديگر . « 1 » و به همين دليل ، بعد از اين كار مورد مؤاخذه قرار گرفت و به او گفته شد : «
« أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ »
؛ آيا شما را ( تو و همسرت را ) از آن درخت نهى نكردم و نگفتم شيطان دشمن آشكار شماست » « 2 » .
اگر آدم واقعا مجبور بود ، چگونه خداوند حكيم او را بر چيزى كه اختيار نداشته مؤاخذه مىكند و نيز چرا آدم از كردهء خود پشيمان مىشود و توبه مىنمايد و چرا خداوند حكيم او را به خاطر اين كار از بهشت خارج مىكند ؟ تمام اينها دليل بر آن است كه علم ازلى خداوند ، هيچ گونه تضادّى با اختيار آدم و ديگران نداشته و ندارد .
سپس در ادامهء اين سخن مىافزايد : « خداوند او را بعد از توبه از بهشت فرو فرستاد تا با كمك نسل خود ، زمين را آباد سازد ، و حجّت را بر بندگانش ، اقامه كند » .
( فأهبطه « 3 » بعد التّوبة ليعمر أرضه بنسله ، و ليقيم الحجّة به على عباده ) .
با توجه به عبارت گذشته ، كه مىفرمود : خداوند آدم را در زمين جاى داد ،
هامش
( 1 ) شرح بيشتر دربارهء اين موضوع را در كتاب « خدا را چگونه بشناسيم » مطالعه كنيد .
( 2 ) سورهء اعراف ، آيهء 22 .
( 3 ) « أهبط » از مادّهء « هبوط » به معناى نزول و پايين آمدن است .