جالبى است كه نشان مىدهد چنان نيست كه درون كوهها پر باشد ، بلكه قسمتهاى خالى در آن فراوان است كه گاه به صورت غارهاى نمايان در مىآيد و گاه غارهاى بزرگ و مخفى و به هر حال ، منابع ذخيرهء آبها است .
و از آنجا كه چين خوردگىهاى زمين و كوهها به صورت پراكنده است ، به طور طبيعى آب چشمهها در دشتها و بيابانهاى مختلف و دامنهء كوهها تقسيم مىشود و همهء آنها از آب بهرهمند مىگردند .
سپس به آرامش زمين و تعديل حركات آن به وسيلهء كوهها اشاره كرده ، مىفرمايد : « حركات زمين را با صخرههاى عظيم و قلّههاى بلند و محكم كوهها تعديل نمود » . ( و عدّل حركاتها بالرّاسيات « 1 » من جلاميدها ، « 2 » و ذوات الشّناخيب « 3 » الشّمّ « 4 » من صياخيدها « 5 » ) .
و بدين ترتيب حركات زمين به جهت نفوذ كوهها در سطح آن و فرو رفتن ريشههاى آن در اعماق زمين و سوار شدن آنها بر گردن دشتها و عمق زمين از لرزش باز ايستاد . ( فسكنت من الميدان « 6 » لرسوب الجبال في قطع أديمها « 7 » ، و تغلغلها « 8 » متسرّبة « 9 » في جوبات « 10 » خياشيمها « 11 » ، و ركوبها أعناق سهول الأرضين و جراثيمها « 12 » ) .
هامش
( 1 ) « راسيات » جمع « راسيه » به معناى سنگين و استوار است .
( 2 ) « جلاميد » جمع « جلمود » ( بر وزن خشنود ) به معناى تخته سنگ است .
( 3 ) « شناخيب » جمع « شنخوب » ( بر وزن خشنود ) به معناى قلّه كوه است .
( 4 ) « شمّ » جمع « اشمّ » به معناى بلند و مرتفع است و به معناى بلند مقام و بلند مرتبه نيز آمده است .
( 5 ) « صياخيد » جمع « صيخود » ( بر وزن محمود ) به معناى سنگ سخت است .
( 6 ) « ميدان » به معناى حركت و لرزش است .
( 7 ) « أديم » در اصل به معناى پوست دبّاغى شده است ؛ سپس به سطح زمين نيز اطلاق شده است .
( 8 ) « تغلغل » به معناى بسيار فرو رفتن است .
( 9 ) « متسرّبه » از مادّهء « تسرّب » به معناى داخل شدن مخفيانه است .
( 10 ) « جوبات » جمع « جوبه » ( بر وزن توبه ) به معناى حفره است .
( 11 ) « خياشيم » جمع « خيشوم » ( بر وزن زيتون ) به معناى قسمت بالاى سوراخ بينى است كه متّصل به سر مىباشد .
( 12 ) « جراثيم » جمع « جرثومه » به معناى اصل و ريشه و طبقات پايين زمين است و امروزه اين واژه بر ميكروب نيز اطلاق مىشود كه اصل و اساس بيمارى است .