نه همچون افراد بىمعرفت و تهى از عشق و محبّت و خوف و رجاء ، كه با اندك عبادتى خسته و دلسرد و بىميل و رغبت مىشوند ! سپس در ادامهء اين سخن به نكتهء مهم ديگرى پرداخته ، مىفرمايد : « مقام برجستهء آنان ( نزد پروردگار ) طوق خشوع را از گردنشان باز نكرده و خودبينى و عجب ، آنها را فرا نگرفته است ، تا اعمال گذشتهء خود را بسيار بشمرند ! ( و در خود فرو روند ) و خضوع و كوچكى در برابر ذات با عظمتش ، جائى براى بزرگ شمردن حسنات خود باقى نگذارده است » .
( و لا أطلق عنهم عظيم الزّلفة « 1 » ربق « 2 » خشوعهم ، و لم يتولّهم الإعجاب فيستكثروا ما سلف منهم و لا تركت لهم استكانة « 3 » الإجلال نصيبا في تعظيم حسناتهم ) .
نكتهء لطيفى كه در اين سخن نهفته شده است و بعضى از شارحان نهج البلاغه به آن اشاره كردهاند اين است كه آنهايى كه به سلاطين و شاهان و شخصيتهاى انسانى - كه ظاهرا بزرگ و با عظمتند - نزديك مىشوند به زودى در مىيابند كه آنها هر قدر ظاهرا بزرگ و قدرتمند باشند ، قدرتشان محدود و پايان پذير است و نزديكان آنها مىتوانند روزى به همان قدرت يا بيش از آن برسند . همين معنا سبب مىشود كه از خضوع و تواضع و طاعت آنها به سرعت كاسته شود و اگر در ظاهر مجبور به تعظيم باشند ، در باطن عظمتى براى آنها قائل نيستند .
ولى فرشتگان هر قدر در مسير قرب پروردگار پيش مىروند جلوههاى تازهاى از
هامش
( 1 ) « زلفه » از مادّهء « زلف » ( بر وزن ضعف ) به معناى نزديك شدن است و « زلفه » و « زلفى » به معناى مقام و منزلت و قرب است .
( 2 ) « ربق » جمع « ربقه » به معناى طنابى است كه در آن حلقههايى وجود دارد كه حيوانات را با آن مىبندند .
سپس به رابطهء محكم چيزى با چيز ديگر اطلاق شده و در جملهء بالا به همين معنا آمده است .
( 3 ) « إستكانه » از مادّهء « سكون » است و در اين گونه موارد به معناى خضوع و تواضع مىآيد . ( بعضى آن را از باب افتعال و از مادّهء « سكون » مىدانند و بعضى از باب استفعال از مادّهء كون ؛ كه آن هم به معناى قرار كردن در مكانى توأم با خضوع و خشوع است ) .