تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
آسمان را پر كرده و در بارگاه قدس و درون حجابها و سراپرده‌هاى مجد و عظمت ، طنين انداز است » . ( و بين فجوات « 1 » تلك الفروج زجل « 2 » المسبّحين منهم في حظائر « 3 » القدس ، و سترات الحجب ، و سرادقات « 4 » المجد ) . ولى اين بدان معنا نيست كه اين فرشتگان مقرّب توانسته‌اند به اوج معرفت پروردگار برسند ؛ بلكه همانگونه كه امام عليه السّلام به دنبال اين سخن مىافزايد : « در ماوراى زلزله و غوغاى تسبيح آنان - كه گوشها از آن كر مىشود - شعاع‌هاى خيره كنندهء نور ، چشمها را از ديدن باز مىدارد و در محدودهء خود متوقف مىسازد » . ( و وراء ذلك الرّجيج ، « 5 » الّذي تستكّ ، « 6 » منه الأسماع سبحات ، « 7 » نور تردع الأبصار عن بلوغها ، فتقف خاسئة « 8 » على حدودها ) . بديهى است مفهوم اين سخن آن نيست كه خداوند متعال ، محلّى در آسمانها دارد كه با انوار فوق العاده شديد ، از هر سو احاطه شده است ؛ بلكه منظور اين است كه مراكز مقدّسى در اين جهان هستى وجود دارد كه حتّى فرشتگان از مشاهدهء آن
هامش
( 1 ) « فجوات » جمع « فجوه » به معناى محلّ وسيع و گشاده است و به معناى فراخى و گشادگى ميان دو چيز نيز آمده است و در داستان اصحاب كهف در قرآن كريم اشاره است به محلّ وسيع غار اصحاب كهف« هُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ». ( 2 ) « زجل » از مادّهء « زجل » ( بر وزن جمع ) در اصل به معناى برداشتن و پرتاب كردن چيزى است و « زجل » ( بر وزن عمل ) به معناى صداى بلند و طرب انگيز است و گاه به هر گونه صداى بلند نيز اطلاق مىشود . ( 3 ) « حظائر » جمع « حظره » به معناى منطقه ممنوعه است - از مادّهء « حظر » ( بر وزن فرض ) به معناى منع است . ( 4 ) « سرادقات » جمع « سرادق » به معناى سراپرده و خيمهء عظيم و با شكوه است . ( 5 ) « رجيج » از مادّهء « رجّ » ( بر وزن حجّ ) به معناى حركت دادن شديد يا زلزله است . ( 6 ) « تستكّ » از مادّهء « سكّ » ( بر وزن حكّ ) در اصل به معناى حفر كردن است و در جملهء بالا اشاره به صداهاى شديدى است كه گويى گوش را سوراخ مىكند ؛ اين واژه به معناى كر شدن نيز آمده است كه در واقع لازم و ملزوم معناى قبل است . ( 7 ) « سبحات » جمع « سبحه » ( بر وزن غنچه ) به معناى نور و عظمت است و اضافهء آن به « نور » در جملهء بالا اضافهء بيانيّه است . ( 8 ) « خاسئه » از مادّهء « خسأ » ( بر وزن مدح ) به معناى طرد كردن توأم با تحقير است .