كه بر عهده دارند مىپردازد و با عباراتى بسيار زيبا و دلنشين - كه به گفتهء « ابن ابى الحديد » آنچنان فصيح و بليغ است كه فصاحت عرب را به فراموشى مىسپارد و نه تنها از نظر الفاظ كه از نظر معانى هم چنان پر محتوا و آسمانى است كه عقل در آن حيران مىماند - اين موضوع را شرح مىدهد .
مىفرمايد : « سپس خداوند سبحان ، براى سكونت در آسمانها و آباد ساختن آن ( با عبادت و نيايش ) در بالاترين صفحهء ملكوت خود ، مخلوقاتى بديع از فرشتگان آفريد ؛ تمام فواصل آسمان را با آنها پر كرد و فضاى ميان آن را از وجود فرشتگان ، مالا مال ساخت » . ( ثمّ خلق سبحانه لإسكان سمواته ، و عمارة الصّفيح « 1 » الأعلى من ملكوته ، خلقا بديعا من ملائكته ، و ملأ بهم فروج فجاجها ، و حشا بهم فتوق « 2 » أجوائها « 3 » ) .
تعبير به « ثمّ » مىتواند اشاره به اين باشد كه آفرينش فرشتگان بعد از آفرينش زمين و موجودات زمينى باشد و ممكن است به عنوان تأخير در بيان و نه تأخير در زمان ذكر باشد احتمال دوم - با توجّه به رواياتى كه آفرينش فرشتگان را قبل از آفرينش موجودات زمينى ذكر كرده است و با توجه به خطبهء اوّل نهج البلاغه كه شرح آن گذشت - مناسبتر به نظر مىرسد .
سپس مىافزايد : « ( هم اكنون ) صداى تسبيح تسبيح گويان آنها ، فاصلههاى
هامش
( 1 ) « صفيح » از مادّهء « صفح » در اصل به معناى انبساط و گسترش و عريض بودن چيزى است ؛ بنا بر اين « صفيح » به معناى صحنههاى گسترده و وسيع مىآيد . و « الصّفيح الأعلى » به معناى آسمانهاى گستردهء بالاست . اين مادّه گاه به معناى گذشت كردن نيز به كار مىرود ، زيرا حكايت از عدم سختگيرى و شرح صدر نسبت به شخص يا چيزى مىكند .
( 2 ) « فتوق » جمع « فتق » به معناى شكاف در چيزى يا فاصله ميان دو چيز است و فرق آن با « فروج » كه جمع « فرج » و به معناى شكاف مىباشد ، شايد از اين نظر است كه « فتق » گستردگى بيشترى دارد و همچنين ممكن است « فتق » اشاره به جايى باشد كه دو بخش چيزى از هم جدا شود ، در حالى كه « فرج » تنها به معناى شكاف در چيزى است ، بى آنكه از هم جدا گردد .
( 3 ) « أجواء » جمع « جوّ » به معناى هوا ، يا به معناى فاصلهء ميان زمين و آسمان است .