در ويژگى پنجم مىافزايد : « در زمانى كه آتش جنگها زبانه مىكشيد ! » ( و تلظّ « 1 » من الحروب ) .
چه تشبيه جالبى ! جنگ را به آتش سوزان تشبيه كرده ، آتشى كه همه چيز را در كام خود فرو مىبرد و خاكستر مىكند . و گسترش دامنه جنگها را به زبانه كشيدن آتش ، تشبيه فرموده است . اگر به تاريخ مراجعه كنيم مىبينيم كه در آن زمان صحنهء جهان - مخصوصا جزيرة العرب - مبدّل به صحنهء جنگ گستردهاى شده بود .
جنگهاى ايران و روم و جنگهاى ديگر و مخصوصا جنگهاى كور و بىهدفى كه در ميان قبايل عرب ، هر روز ظاهر مىگشت . به بهانههاى واهى ، قبايل متعصّب و جاهل و نيمه وحشى به جان هم مىافتادند و آنقدر مىكشتن ، تا خسته شوند .
در ششمين و هفتمين ويژگى مىفرمايد : « اين در زمانى بود كه دنيا بىنور و پر از مكر و فريب و غرور شده بود . » ( و الدّنيا كاسفة « 2 » النّور ، ظاهرة الغرور ) .
در واقع نور جهان بشريّت ، همان نور وحى و وجود انبيا است . هنگامى كه « فترتى » واقع شود ، همه چيز در تاريكى وحشتناكى فرو مىرود و بازار مكر و فريب ، پر رونق مىگردد . مذاهب ساختگى رواج مىيابند و دنياپرستان مكّار ، در لباس اصلاح طلبان ظاهر مىشوند و به فريب خلق خدا و بهرهگيرى مادّى از آنان مىپردازند .
در هشتمين ويژگى ، امام عليه السّلام جهان انسانيّت را به باغى تشبيه مىكند كه در عصر جاهليّت : « تمام برگهايش به زردى گراييده ( و در حال فرو ريختن است ) و باغبان از ميوههايش مأيوس گشته و آبها در زمين فرو نشسته ( و جوىهايش خشكيده ) بود » .
هامش
( 1 ) « تلظّ » از مادّهء « لظى » به معناى شعلهء آتش است و « تلظّى » به معناى شعلهور شدن مىباشد .
( 2 ) « كاسفه » از مادّهء « كسوف » به معناى خورشيد گرفتگى است ( و گاه به ماه گرفتگى نيز به جاى خسوف ، كسوف گفته مىشود ) و در خطبهء بالا كنايهاى است از خاموش شدن انوار هدايت در عصر جاهليّت .