است هنگامى كه صحنه خالى شد ، پرچمهاى ضلالت و هلاكت كه همان سركردگان كفر و نفاق و فسادند ، جاى آنها را مىگيرند .
سپس در يازدهمين ويژگى مىفرمايد : « دنياى آن زمان ، در برابر اهلش قيافهاى خشن و در مقابل طالبانش چهرهاى عبوس داشت . » ( فهي متجهّمة « 1 » لأهلها ، عابسة « 2 » في وجه طالبها ) .
اين تعبير ، كنايهاى از شدّت خشونت و نزاع و درگيرى و تنگى معيشت و سختى زندگى است ، چرا كه آرامش و آسايش و راحتى در گرو عدالت اجتماعى و محبّت و برادرى و دوستى است ، چيزى كه در عصر جاهليّت خبرى از آن نبود .
در دوازدهمين و سيزدهمين ويژگى مىافزايد : « در آن زمان كه ميوهاش فتنه بود و طعامش مردار . » ( ثمرها الفتنة ، و طعامها الجيفة « 3 » ) .
طبيعى است محيطى كه اصولى اين چنين بر آن حاكم باشد ، ثمرهاى جز فتنه و غذايى جز مردار ندارد ، تعبير به « جيفه » ( مردار ) مىتواند اشاره به وضع زندگى مادّى عصر جاهليّت باشد ، چرا كه « مردار » هم گنديده و بدبو ، و هم نفرتانگيز است ، به يقين زندگى در چنان محيط متعفّنى نيز نفرتانگيز بود ، درآمدهاى آنها غالبا از غارتگرى و دزدى ، يا طرق ديگرى بود كه عقل سليم از آن نفرت دارد . اضافه بر اينكه ، در جاهليّت واقعا گوشت مردار را هم مىخوردند كه قرآن مجيد از آن نهى مىكند و مىفرمايد :
« حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ »
، مردار و خون و گوشت خنزير و . . . بر شما حرام شده است . « 4 »
هامش
( 1 ) « متجهّمه » از مادّهء « جهم » ( بر وزن فهم ) به معناى خشونت و غلظت است و به اشخاصى كه با چهرهء عبوسى به ديگران نگاه مىكنند « متجهّم » گفته مىشود .
( 2 ) « عابسه » از مادّهء « عبوس » ( بر وزن جلوس ) به معناى در هم كشيدن صورت ، به خاطر ناراحتى درون است و « عبوس » ( بر وزن مجوس ) جنبهء وصفى دارد و به كسى گفته مىشود كه اين حالت در او وجود دارد و در خطبه بالا ، كنايه از ناراحتىهاى شديد مردم ، در عصر جاهليّت است .
( 3 ) « جيفه » در اصل از مادّه « جوف » گرفته شده و از آنجا كه مردار معمولا باد مىكند و جوف آن فاسد مىشود ، به آن « جيفه » مىگويند .
( 4 ) سورهء مائده ، آيهء 3 .