راستى اگر انسان در دنيا ، بعد از آن همه فراز و نشيبها و درد و رنجها و ناكامىها و مصايب ، هنگامى كه چشم از آن مىپوشيد ، وارد باغى از باغهاى بهشت مىشد ، مشكلى وجود نداشت و تمام آن مصايب و درد و رنجها ، جبران شده بود .
بلاى عظيم آن است كه بعد از آن همه بدبختىها ، به خاطر اعمال زشت و شومى كه از پيش فرستاده است ، گرفتار بدبختىهاى عظيمتر شود .
درست است كه كلام امام عليه السّلام در اينجا مطلق است ، ولى بديهى است كه ناظر به دنيا پرستان و خودكامگان و ظالمان و آلودگان به گناه است و در فرازهاى گذشته اشارات روشنى به اين مطلب وجود داشت ، مانند : ( نفر مستكبرا ، و خبط سادرا ، ماتحا في غرب هواه ، كادحا سعيا لدنياه . . . ) .
سپس مىافزايد : « ( مشكل و بلاى عظيمتر اينجا است كه ) نه فترتى آرامبخش در عذاب اوست ، و نه آرامشى كه از درد جانكاه او بكاهد ، نه قدرتى كه مانع كيفر او شود ، نه مرگى كه او را از اين همه مصايب برهاند ، و نه خوابى كه به او تسكين دهد ، بلكه در ميان انواع كيفرهاى مرگبار و عذابهاى مداوم گرفتار است ! و ما به خدا پناه مىبريم ! ( از چنين سرنوشتى ) » ( لا فترة مريحة ، و لا دعة « 1 » مزيحة ، « 2 » و لا قوّة حاجزة ، و لا موتة ناجزة ، « 3 » و لا سنة « 4 » مسلّية ، « 5 » بين أطوار الموتات ، و عذاب السّاعات ! إنّا باللّه عائذون ! ) .
اين جملههاى كوتاه و پرمعنا و تكان دهنده ، كه از آيات قرآن مجيد برگرفته شده ، به خوبى نشان مىدهد كه از يك سو عذاب الهى براى اين گونه اشخاص ، در عالم برزخ بسيار دردناك است و از سويى ديگر ، هيچ راه فرارى از آن وجود ندارد ، چرا كه با مرگ ، پروندهء اعمال بسته مىشود و تغيير و دگرگونى در آن ممكن نيست ،
هامش
( 1 ) « دعه » از مادّهء « ودع » ( بر وزن منع ) به معناى آرامش و استراحت است .
( 2 ) « مزيحه » از مادّهء « ازاحه » به معناى زايل كردن و دور نمودن است .
( 3 ) « ناجزه » از مادّهء « نجز » به معناى پايان گرفتن است .
( 4 ) « سنه » به معناى آغاز خواب است .
( 5 ) « مسلّيه » از مادّهء « تسليت » به معناى بر طرف ساختن و به فراموشى سپردن است .