بخش دوازدهم
أم هذا الّذي أنشأه في ظلمات الأرحام ، و شغف الأستار ، نطفة دهاقا ، و علقة محاقا ، و جنينا و راضعا ، و وليدا و يافعا ، ثمّ منحه قلبا حافظا ، و لسانا لافظا ، و بصرا لاحظا ، ليفهم معتبرا ، و يقصّر مزدجرا ، حتّى إذا قام اعتداله ، و استوى مثاله ، نفر مستكبرا ، و خبط سادرا ، ماتحا في غرب هواه ، كادحا سعيا لدنياه ، في لذّات طربه ، و بدوات أربه ، ثمّ لا يحتسب رزيّة ، و لا يخشع تقيّة ، فمات في فتنته غريرا ، و عاش في هفوته يسيرا [ اسيرا ] لم يفد عوضا [ غرضا ] و لم يقض مفترضا .
ترجمه
( اكنون دربارهء آفرينش انسان و مراحل زندگى او با شما سخن مىگويم : ) همين انسانى كه خداوند او را در تاريكىهاى رحم و در پردههاى متراكم ، به صورت نطفهاى فرو ريخت ، سپس او را به شكل خون بسته و نامشخّصى قرار داد و بعد از آن ، به صورت جنين كامل ، سپس نوزادى شيرخوار و بعد كودك ، سپس نوجوانى درآورد و بعد از آن به او عقلى نگاهدارنده و زبانى گويا و چشمى بينا بخشيد ، تا درك كند و عبرت گيرد و از بدىها بپرهيزد و اين وضع ادامه مىيابد تا انسان به حدّ اعتدال و كمال برسد و بر پاى خود بايستد ، در اين هنگام سركشى كرده و مىگريزد و بىپروا در بىراهه گام مىنهد . اين در حالى است كه سعى دارد به تمام هوسهاى خود جامهء عمل بپوشاند و براى بدست آوردن دنيا ، خود را به رنج