زندگى شايستهء سراى آخرت باشد چيزى از آن بهتر نيست و اگر همانند بتى گردد كه انسان در برابر آن سجده كند ، چيزى از آن بدتر نيست . ديدگاه نخست ، انسانها را به پاكى و تقوا و آزادگى و عزّت فرا مىخواند و ديدگاه دوم ، به حرص و آز و ظلم و بيدادگرى و ذلّت .
ديدگاه اوّل ، نعمتهاى فانى دنيا را مبدّل به نعمتهاى باقى آخرت مىكند ، و ديدگاه دوم سبب زوال نعمتها و باقى ماندن مسئوليّتهاى آنهاست .
از اينجا روشن مىشود كه چرا در بسيارى از آيات و روايات دنيا مدح شده ، و در بخش مهمّ ديگرى ، نكوهش دنيا گرديده است ، ممكن است ناآگاهان در ابتداى نظر آنها را متضادّ ببينند ، در حالى كه هر يك در جاى خود صحيح و در واقع مكمّل يكديگرند ، يكى اشاره به دنياى ابزارى دارد و ديگرى به دنياى هدفى .
شرح بيشتر دربارهء اين سخن را ذيل خطبههاى مناسبترين بيان خواهيم كرد .
در ششمين نكته پرده از روى حقيقت دنيا ، برمىدارد و آن را به سايهاى تشبيه مىكند كه هنوز انسان در آن نيارميده ، از كنار او مىگذرد ، مىفرمايد : « دنيا در نظر خردمندان همچون سايهء بعد از زوال است در حالى كه آن را گسترده مىبينى ناگهان جمع مىشود و در حالى كه فزونى مىيابد ، ( با فرا رسيدن شب ) نقصان مىپذيرد . » ( فإنّها عند ذوي العقول كفيء الظّلّ ، بينا تراه سابغا « 1 » حتّى قلص « 2 » ، و زائدا حتّى نقص .
« ظلّ » گاه به معناى هرگونه سايهاى آمده است خواه سايههاى اشيا قبل از زوال ظهر يا بعد از زوال ، و گاه به خصوص سايهاى گفته مىشود كه قبل از ظهر است و
هامش
( 1 ) « سابغ » از مادّهء « سبوغ » به معناى ادامه و كشش چيزى است و « نعمت سابغه » به نعمتهاى ممتدّ و طولانى گفته مىشود و « إسباغ الوضوء » به معناى ادامهء وضوء با آب فراوان است ، بىآنكه مستلزم اسراف شود .
( 2 ) - « قلص » از مادّهء « قلوص » ( بر وزن خلوص ) به معناى جمع شدن و مرتفع گشتن است و در خطبهء بالا به معناى برچيده شدن سايههاى بعد از ظهر ، با فرا رسيدن شب است .