به اين ترتيب ، درخت اسلام بارور گرديد و شما به يارى پيامبرش برخاستيد و دشمنان او با شمشيرهاى شما ، عقبنشينى كردند و در برابر حق ، تسليم شدند و هر روز پيروزى تازهاى نصيب مسلمين شد ، تا زمانى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دعوت حق را اجابت كرد و اين در حالى بود كه از شما راضى بود ، بنابراين مسند خلافت را محكم بگيريد كه از همه شايستهتريد و اولويّت با شما است ! » طائفهء « خزرج » سخن او را پذيرفتند و او را با تمام وجودشان تأييد كردند ، سپس در ميان آنها گفتگو درگرفت كه اگر مهاجران قريش در برابر اين پيشنهاد تسليم نشدند و گفتند ياران نخستين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، ماييم و آن حضرت از عشيره و قبيلهء ما است و خلافت او به ما مىرسد ، در پاسخ چه خواهيد گفت ؟
گروهى گفتند : اگر قريش چنين بگويد خواهيم گفت : « منّا أمير و منكم أمير ، اميرى از ما و اميرى از شما باشد » ( و به صورت شورايى خلافت را اداره كنيم ) و به كمتر از اين راضى نخواهيم شد . هنگامى كه « سعد بن عباده » اين سخن را شنيد گفت : « اين نخستين سستى و عقب نشينى شما است . » وقتى ماجراى انصار و « سعد بن عباده » به گوش « عمر » رسيد به سوى خانه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و به سراغ « ابوبكر » فرستاد در حالى كه « ابوبكر » در خانه بود و با كمك على عليه السّلام مىخواست ترتيب غسل و كفن و دفن پيامبر ( ص ) را بدهد ، از او دعوت كرد كه بيرون آيد و گفت حادثهء مهمّى روى داده كه حضور تو لازم است .
هنگامى كه « ابوبكر » بيرون آمد ، جريان را براى او بازگو كرد و هر دو با سرعت به سوى « سقيفه » شتافتند . در راه « ابو عبيدهء جرّاح » را هم ديدند و با خود بردند . زمانى كه وارد « سقيفه » شدند ، « ابوبكر » خطبهاى خواند و در آن از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و قيام او براى محو بتپرستى سخن گفت و از خدمات مؤمنان نخستين و مهاجران ، مطالب زيادى برشمرد و نتيجه گرفت كه سزاوارترين مردم به خلافت آن حضرت ،
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١١٤