استدلال كردند ، امّا ثمره و ميوهاش را ضايع نمودند ( و به فراموشى سپردند ) » فقال : احتجّوا بالشّجرة ، و أضاعوا الثّمرة اشاره به اين كه اگر پيوند با شجرهء وجود پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از طريق خانواده و طايفه ، مايهء افتخار و اولويّت در امر خلافت باشد ، چرا ارتباط نزديك با آن حضرت و زندگى در يك خانه و خانواده سبب اين افتخار و اولويّت نشود ؟ ! آرى ، آنها در آنجا كه اين ارتباط به نفع آنان بود ، به آن استدلال مىكردند و آنجا كه به زيانشان بود يعنى : سبب مىشد خلافت بلافصل على عليه السّلام ثابت شود ، آن را به دست فراموشى مىسپردند . درخت براى آنان عزيز بود ، امّا ميوهء درخت كه نتيجهء نهايى آن است ، ارزشى نداشت و چنين است حال ابناى دنيا و پيروان هوا و هوس ، كه قوانين و ارزشها را تا آنجا محترم مىشمرند كه در مسير منافع آنها است و آنجا كه از منافعشان جدا گردد ، مورد بىاعتنايى قرار خواهد گرفت و به تعبيرى ديگر :
آنها اهداف مادّى خود را مىطلبند و بقيه ، وسيلهاى است براى توجيه آن اهداف .
اگر اين وسيله كوتاه باشد به آن وصله مىزنند ! اگر بلند باشد از آن قيچى مىكنند ! تا برخواستههاى آنها منطبق گردد . اصل ، خواستهها است و ارزشها فرع بر آن است .
شگفتآور اينكه : « شارح بحرانى » در مورد ثمره در عبارت بالا دو احتمال مىدهد ، نخست اينكه : منظور از ثمره على عليه السّلام و فرزندان او است و ديگر اينكه :
منظور سنّت الهى است كه موجب استحقاق على عليه السّلام نسبت به امر خلافت و ولايت است .
روشن است كه احتمال دوم هر چند در نتيجه موافق احتمال اوّل باشد ، ولى در حدّ ذاتش بسيار بعيد است . هنگامى كه شجره به معناى پيوند خويشاوندى با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله باشد ، ثمره چيزى جز پيوند نزديكتر اهل بيت ، نخواهد بود .
از آنچه امام عليه السّلام در جملههاى بالا بيان فرمود ، به خوبى مىتوان نتيجه گرفت كه
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١١٢