تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
يا بايد استدلال و پيشنهاد انصار را براى شركت در امر خلافت پذيرفت ، و يا خلافت و ولايت على عليه السّلام را شقّ سوم كه خلافت بانيان سقيفه باشد ، مقبول نيست .

نكته

مسألهء خلافت و داستان سقيفهء بنى ساعده

« سقيفهء بنى ساعده » سايبانى بود در يكى از ميدان‌هاى مدينه ، كه اهل مدينه به هنگام لزوم ، در آنجا اجتماع مىكردند و به تبادل نظر مىپرداختند . بعد از رحلت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله طايفهء انصار بر مهاجرين پيش‌دستى كرده و براى تعيين جانشين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آنجا اجتماع كردند و به گفتهء « طبرى » مورّخ معروف ، خواستهء آنها اين بود كه « سعد بن عباده » كه بزرگ قبيلهء « خزرج » ( يكى از دو قبيله معروف و مهم مدينه ) بود ، به عنوان خليفهء رسول اللّه تعيين شود و به همين منظور « سعد بن عباده » را كه سخت بيمار بود به « سقيفه » كشاندند . « طبرى » در ادامهء اين ماجرا مىگويد : « هنگامى كه سران « خزرج » در آنجا جمع شدند « سعد » به پسر ، يا بعضى از عموزاده‌هايش گفت : من بيمارم صداى من به جمعيّت نمىرسد . تو حرفهاى مرا بشنو و با صداى رسا به گوش همه برسان ! » او اين كار را انجام داد . « سعد بن عباده » خطبه‌اى خواند و روى سخن را به انصار كرد و چنين گفت : « اى جمعيّت انصار ! شما سابقهء درخشانى در اسلام داريد كه هيچ يك از قبايل عرب ندارند . محمّد صلّى اللّه عليه و آله سيزده سال در ميان قوم خود در مكّه بود و آنها را به توحيد و شكستن بتها دعوت كرد ، ولى جز گروه اندكى از قومش به او ايمان نياوردند . گروهى كه قادر بر دفاع از او و آيين او و حتّى قادر بر دفاع از خويشتن نبودند ، ولى از زمانى كه شما دعوت او را لبّيك گفتيد و آمادهء دفاع از او و آيينش در برابر دشمنان ، شديد ، وضع دگرگون شد .