حضرت ، سپس در ادامهء اين سخن مىفرمايد : « اى كوفه ! اگر تنها تو ( سرمايهء من در برابر دشمن ) باشى ، آن هم با اين همه طوفانهايى كه دارى ، چهرهات زشت باد ! ( و اى كاش تو هم نبودى ) ، « ان لم تكونى الّا أنت ، تهبّ أعاصيرك « 1 » ، فقبّحك اللّه ! » اشاره به اين كه كوفه هم كه قلمرو اصلى امام بود ، خالى از طوفانهاى اختلاف و تمرّد و نفاق نبود ، به طورى كه امام نمىتوانست روى مردم آنجا نيز حساب كند .
و چقدر سخت مىگذرد بر كسى كه كوهى از علم و حكمت و تدبير و ايمان و شجاعت است ، امّا به خاطر نداشتن ياران با وفا ، چنين ناله مىزند .
حضرت ، سپس به گفتهء شاعر معروف ، تمثّل مىجويد كه مىگفت :
لعمر أبيك الخير يا عمرو إنّنى * على و ضر - من ذا الإناء - قليل
« به جان پدر نيكوكارت - اى عمرو ! - سوگند ! كه من ، تنها ، سهم اندكى از آن پيمانه دارم » .
« و ضر » خواه به معناى « چربى باقيماندهء در ظرف يا دست » باشد و خواه به معناى « قطرات كمى از آب كه به ديوار ظرف بعد از خالى كردن باقى مىماند » و خواه به معناى « بوى باقيمانده در ظرف از طعام » ، اشاره به اين است كه كوفه و مردم آن در برابر جهان پهناور اسلام در آن روز ، ذرّهء ناچيزى بودند و هيچ پيشوايى ، تنها با كمك امثال آنها نمىتوانست كشور پهناور اسلام را حفظ و شرّ گرگان خونخوار آدم نما را از آن دفع كند .
نكتهها
1 - كوفه شهر دو چهره
اين شهر ، از شهرهاى معروف تاريخ اسلام است كه كانون حوادث بسيار زيادى
هامش
( 1 ) « أعاصر » جمع « أعصار » به معناى « گردباد » است و به طوفانهاى اجتماعى نيز « أعاصر » - به طور كنايه گفته مىشود . در جملهء بالا به معناى ناآرامىهايى است كه غالبا ، در طول تاريخ ، بر كوفه حاكم بود .