خرده گيرى آنها نيز عمدتا از همين جا سرچشمه مىگيرد . آنها ، پيشنهاد مىكردند كه مثلا على عليه السّلام بيت المال را براى جلب نظر مخالفان ، ناعادلانه تقسيم كند ، يا اين كه حكومت شام را به دست معاويه بسپارد ، امّا اين كه معاويه با مردم چه مىكند و در جريان حكومت او ، چه اصولى قربانى مىشود ، براى آنها مطرح نبود ! يا اين كه پيشنهاد عبد الرحمن بن عوف را در ماجراى شوراى شش نفرهء عمر ، بپذيرد و يا به پيشنهادهاى طلحه و زبير ، براى واگذارى پستهاى مهم كشور اسلام به آنها ، تن در دهد ! اين خردهگيران ، به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خرده مىگرفتند كه مصلحت اين است كه افراد تهيدست و پا برهنه را از اطراف خود دور كند . آنها مىگفتند كه هر چند ، قلب آنها ، مالامال از ايمان به خدا است ، ولى مصلحت اين است كه ثروتمندان خودخواه را گرد خود جمع آورد و با نيروى آنها ، بر دشمن بتازد ، هر چند آنها ، ايمان و تقواى درستى نداشته باشند ! اختلاف اين دو ديدگاه ( سياست الهى و سياست آلوده با هوا و هوس ) و نيز اختلاف مصلحت با واقعيت ، هميشه ، عنوان خردهگيرىهاى گروهى از دنيا طلبان نسبت به انبيا و اولياى الهى بوده است .
على عليه السّلام در اين خطبه كوتاه و پر معنا ، مسير سياست خود را به وضوح ترسيم مىكند و با صراحت مىگويد كه من ، از آن گروه سازشكار و صاحب مداهنه و مجامله نيستم كه با مخالفان حق و عدالت ، از در سازش در آيم ، بلكه ابزار سياست من ، تقوا و فرار به سوى خدا و قدم برداشتن در مسيرى كه او مشخّص ساخته و انجام تكليفى كه او براى ما تعيين كرده است ، مىباشد .
در بارهء اين مسأله ، باز هم در موارد ديگر ، سخن خواهيم گفت .
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 76
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٧٦