بخش اول
أمّا قولكم : أكلّ ذلك كراهية الموت ؟ فو اللّه ما أبالي ، دخلت إلى الموت أو خرج الموت إليّ . و أمّا قولكم شكّا في أهل الشّام ! فو اللّه ما دفعت الحرب يوما إلّا و أنا أطمع أن تلحق بي طائفة فتهتدي بي ، و تعشو إلى ضوئي ، و ذلك أحبّ إليّ من أن أقتلها على ضلالها و إن كانت تبوء بآثامها .
ترجمه
اما اين كه مىگوييد : « تأخير در جنگ به خاطر ناخشنودى از مرگ است » به خدا سوگند باك ندارم از اين كه من به سوى مرگ بروم يا مرگ به سوى من آيد .
و اما اين كه مىگوييد : « تأخير در جنگ بسبب اين است كه من در مبارزه با شاميان ترديد دارم » به خدا سوگند ( اين تصوّر باطل و خيال خامى است ) من اگر هر روز جنگ را به تأخير مىاندازم به خاطر آن است كه اميدوارم گروهى از آنان به ما بپيوندند و هدايت شوند و در لا به لاى تاريكىها پرتوى از نور مرا ببينند و به سوى من آيند . و اين براى من بهتر است از كشتن آنها در حالى كه گمراهند ، هر چند در اين صورت نيز گرفتار گناهان خويشتن مىشوند ( و من مسئول بدبختى آنها نيستم ) .
شرح و تفسير خويشتندارى امام عليه السّلام از جنگ
همان گونه كه در بالا گفته شد اين سخنان را امام عليه السّلام در پاسخ پارهاى از ايرادات