همهء ميدانهاى نبرد نشان داد و چه ناآگاه و بىخبر بودند گروهى از لشكر عراق كه چنين سخنانى را در بارهء ناخشنودى امام از شهادت در راه خدا بر زبان جارى مىكردند .
اگر گفته شود : سن و سال بسيارى از آنها در حدّى نبود كه غزوات اسلامى را درك كرده باشند ، ولى آيا مىتوان ادّعا كرد كه جنگ جمل را نيز فراموش كردهاند ؟
جنگى كه امام يك تنه مانند صاعقه بر لشكر دشمن حمله مىكرد و چنان در انبوه جمعيت فرو مىرفت كه دلهاى دوستانش از ترس بر جان امام ، به تپش مىافتاد و اين حال همچنان ادامه مىيافت تا امام از گوشهء ديگر ميدان سر بر مىآورد ، در حالى كه ذكر خدا بر لب داشت و دشمن از ترس او پراكنده شده بود .
اصولا چگونه ممكن است مرد خدا كه قلبش مالامال از ايمان است از مرگ و شهادت بترسد و از شمشير و نيزهء دشمن وحشتى به خود راه دهد ، مگر نه اين است كه خود امام در خطبهء بيست و دوم مىفرمايد : « لقد كنت و ما اهدّد بالحرب و لا ارهب بالضّرب و انّى لعلى يقين من ربّى و غير شبهة من دينى » ، « من هرگز كسى نبودم كه به نبرد تهديد شوم ، يا از ضرب شمشير دشمن بهراسم چرا كه من به پروردگار خويش يقين دارم و در آئين خود ، گرفتار شك و ترديد نيستم » .
جملهء « فو اللّه ما ابالى » اشاره به اين حقيقت است كه افراد عادى و بىهدف هرگز به استقبال مرگ نمىروند ، بلكه دائما نشستهاند تا در پايان عمر مرگ به سراغ آنها بيايد ، در حالى كه براى افراد شجاع و با ايمان تفاوتى نمىكند كه به استقبال مرگ بشتابند يا در أجل مقدّر ، مرگ به سراغ آنها بيايد و اين درست به آن مىماند كه مرگ را به شير درندهاى تشبيه كنيم ، افراد عادى هرگز در جايى كه اثرى از اين حيوان باشد گام نمىنهند ولى يك فرد شجاع ممكن است به استقبال آن برود و با آن به نبرد و پيكار برخيزد ، آنها بر چهرهء مرگ هنگامى كه به صورت شهادت در راه رضاى خدا باشد لبخند مىزنند و آن را تنگ در آغوش مىگيرند ، اگر مرگ دلق رنگارنگى از آنان مىگيرد آنها عمرى جاودان از مرگ مىستانند .
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 621
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٦٢١