نموده ، تمام جهاتش را سنجيدهام بگونهاى كه خواب را از چشمم ربود ، سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه چارهاى جز اين نيست كه يكى از دو راه را برگزينم يا با ( كسانى كه در برابر حق قيام كردهاند ) به نبرد برخيزم و يا آنچه را محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورده است انكار كنم ، ديدم تن دادن به جنگ ( و مرارت دنيا ) از تن دادن به كيفر پروردگار ( در قيامت ) آسانتر است و از دست رفتن دنيا در برابر از دست دادن آخرت برايم سهلتر است » ( و قد قلّبت هذا الأمر بطنه و ظهره حتّى منعني النّوم فما وجدتني يسعني إلّا قتالهم أو الجحود بما جاء به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فكانت معالجة القتال أهون عليّ من معالجة العقاب و موتات الدّنيا أهون عليّ من موتات « 1 » الآخرة ) .
اين تعبيرات پر معنى به خوبى نشان مىدهد كه اوّلا : امام هرگز تسليم فشارهاى مردم نمىشد و تا چيزى را دقيقا مورد بررسى قرار نمىداد در بارهء آن تصميم نمىگرفت و اين چنين است حال رهبران الهى كه بايد دور از احساسات داغ و فشارهاى زودگذر مردم ، در مورد مصالح كارها دقّت و بررسى كنند ، آنچه مصلحت است برگزينند ، نه آنچه مايهء خوشايند اين و آن مىباشد .
ثانيا : بسيار مىشود كه انسان در زندگى شخصى و رهبران ، در زندگى اجتماعى بر سر دو راهى قرار مىگيرند در اين گونه موارد بايد شجاعت انتخاب اصلح را داشته باشند و اگر اصلح جنگ و پيكار و توسّل به زور است نبايد عافيت طلبى آنها را از انجام وظيفهء خود باز دارد و به بهانهء حفظ خون مسلمين مقدّرات آنها را ناديده بگيرند و مصالحشان را زير پا بگذارند .
ثالثا : آنچه براى امام اهميت داشت مسأله جلب رضا و خشنودى پروردگار و انجام وظيفه بود به همين دليل راهى را برگزيد كه رضاى خدا در آن باشد ، خواه رضاى مردم در آن باشد يا نباشد .
هامش
( 1 ) « موتات » جمع « موت » به معنى مرگ است ، ولى به معنى از دست دادن چيزى نيز به كار مىرود و در خطبهء بالا در همين معنى استعمال شده است . اين واژه به معنى شدائد و حوادث سخت كه موجب از دست رفتن آرامش انسان مىشود نيز به كار رفته است .