بخش اول
فتداكّوا عليّ تداكّ الإبل الهيم يوم وردها و قد أرسلها راعيها ، و خلعت مثانيها ، حتّى ظننت أنّهم قاتليّ أو بعضهم قاتل بعض لديّ . و قد قلّبت هذا الأمر بطنه و ظهره حتّى منعني النّوم ، فما وجدتني يسعني إلّا قتالهم أو الجحود بما جاء به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فكانت معالجة القتال أهون عليّ من معالجة العقاب و موتات الدّنيا أهون عليّ من موتات الآخرة .
ترجمه
« مردم ( هنگام بيعت يا هنگام اصرار بر شروع جنگ صفّين ) همچون شتران تشنه كامى كه به آب برسند و ساربان آنها را رها كند و پاى بند و عقال از آنها بر گيرد ، بر من هجوم آورند ، تا آنجا كه من گمان كردم مرا بر اثر فشار خواهند كشت ! يا بعضى به وسيله بعضى ديگر در برابر من از ميان خواهند رفت ! من در بارهء اين موضوع ( جنگ با شاميان يا دشمنان ديگر در آغاز خلافت ) بررسى كافى كردهام و آن را كاملا زير و رو نموده ، تمام جهاتش را سنجيدهام ، به گونهاى كه خواب را از چشمم ربود ! سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه چارهاى جز اين نيست كه يكى از دو راه را برگزينم يا ( با كسانى كه در برابر حق قيام كردهاند ) به نبرد برخيزم ، و يا آنچه را محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورده است انكار كنم ، ديدم تن دادن به جنگ ( و مرارت دنيا ) از تن دادن به كيفر پروردگار در قيامت آسانتر است ، و از دست رفتن دنيا در برابر از دست دادن آخرت برايم سهلتر است . ( به همين دليل اوّلى را برگزيدم ) » .