هدف نهايى از زندگى دنيا است و به تعبيرى ديگر آنچه در بخش قبل گذشت مقدّمهاى بود براى بخش دوم ، كه به هدف نهايى يعنى نيل به قرب خدا و ثوابهاى فوق العاده و پر اهميت الهى و پرهيز از عقابهاى خوفناك او اشاره مىكند .
مىفرمايد : « به خدا سوگند اگر همانند شترانى كه بچهء خود را از دست دادهاند ناله سر دهيد و همچون كبوتران نوحهگرى كنيد ، و بمانند راهبان تارك دنيا زارى نماييد و دست از اموال و فرزندان بكشيد تا به قرب الهى و مقامات و الا نزد او ، و آمرزش گناهانى كه كاتبان الهى آن را ثبت كرده و رسولان او ، آن را نگهدارى مىكنند ، دست يابيد ، ( همهء اينها ) در برابر ثوابى كه من براى شما انتظار دارم و عقوبتى كه از آن بر شما بيمناكم بسيار كم و ناچيز است » ! ( فو اللّه لو حننتم حنين « 1 » الولّه « 2 » العجال « 3 » و دعوتم بهديل « 4 » الحمام و جأرتم جؤار « 5 » متبتّلي « 6 » الرّهبان « 7 » و خرجتم إلى اللّه من الأموال و الأولاد التماس القربة إليه في ارتفاع درجة
هامش
( 1 ) « حنين » در اصل به معنى دلسوزى و مهربانى و ترحّم است و معمولا در جايى گفته مىشود كه همراه با نالهء دردناكى باشد و « استن حنّانه » به ستونى چوبى گفته شده كه در روايت آمده : پيامبر به آن تكيه مىكرد و براى مردم خطبه مىخواند ، هنگامى كه منبرى براى پيامبر ساختند ، حضرت روى آن منبر مىنشست و خطبه مىخواند ، آن ستون از فراق پيامبر ناله كرد .
( 2 ) « ولّه » جمع « واله » و « والهه » است از مادهء « وله » ( بر وزن ولع ) به معنى شدّت غم يا شادى است كه هوش را از سر مىبرد .
( 3 ) « عجال » جمع « عجول » از مادهء « عجله » به معنى سرعت در انجام كارى است و گاه به زنانى كه فرزند خود را از دست داده و مضطربانه ناله سر مىدهند اطلاق مىشود .
( 4 ) « هديل » گاه به جوجه كبوتر و گاه به صداى كبوتر اطلاق شده است و در اصل از مادهء « هدل » ( بر وزن عدل ) به معنى سستى يا صداى ملايم آمده است .
( 5 ) « جؤار » معنى مصدرى دارد و به معنى فرياد آميخته با تضرّع و كمك خواستن است .
( 6 ) « متبتّل » از ماده « تبتّل » به معنى جدا شدن و كنارهگيرى كردن است و به حالت رهبانهايى كه از جامعه دورى مىگزينند و در گوشهاى به عبادت مشغول مىشوند ، اطلاق مىشود و اگر به بانوى اسلام فاطمهء زهرا « بتول » گفته شده ، به خاطر آن است كه به حالت انقطاع رسيده بود و از نظر فضل و معرفت جدا و برتر از ديگر زنان بود و در بعضى از روايات آمده است كه « تبتّل » به معنى بلند كردن دست به درگاه خدا ( هنگام تضرّع و زارى كردن ) است .
( 7 ) « رهبان » جمع « راهب » از مادّهء « رهب » ( بر وزن رحم ) در اصل به معنى ترسيدن است ، ترسى كه آميخته با خويشتندارى باشد و « رهبانيت » به معنى شدّت تعبّد و ترك دنيا آمده است و آن بدعتى بوده كه گروهى از مسيحيان در آيين مسيح گذاردند : به اين صورت كه زنان و مردان تارك دنيا از ازدواج براى هميشه چشم مىپوشند و از فعاليتهاى اجتماعى كنارهگيرى كرده و به معابدى كه نام آن « دير » است پناه مىبرند و مشغول عبادت مىشوند و در اسلام بشدّت از اين كار نهى شده است .