آب را به روى تو و لشكرت نمىبندد ، يعنى او جوانمرد است و اين كار را با اصول جوانمردى هماهنگ نمىبيند . سپس افزود : چيزى كه او براى آن آمده است غير از اين است « 1 » .
مرحوم سيد محمد حسين شهريار در اين باره اشعار زيبايى سروده است كه در ذيل از نظر مىگذرد :
شنيدم آب به جنگ اندرون معاويه بست * به روى شاه ولايت ، چرا كه بود خسى !
على به حمله گرفت آب و باز كرد سبيل * چرا كه او كس هر بىكسى و دادرسى
سه بار دست به دست آمد و در هر بار * على چنين هنرى كرد و او چنان هوسى
فضول گفت كه ارفاق تا به اين حد بس * كه بىحيايى دشمن ز حد گذشت بسى !
جواب داد كه ما جنگ بهر آن داريم * كه نان و آب نبندد كسى به روى كسى !
غلام همّت آن قهرمان كون و مكان * كه بى رضاى الهى نمىزند نفسى ! « 2 »
شبيه همين جوانمردى در تاريخ زندگى فرزندش حسين عليه السّلام نيز آمده است كه در بيابان خشك و سوزان لشكر دشمنش حرّ بن يزيد رياحى را با آبى كه در لشكر خود ذخيره كرده بود سيراب كرد ، در حالى كه آنها در كنار شطّ فرات آب را از او و فرزندانش دريغ داشتند !
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد سوم ، صفحهء 330 .
( 2 ) كليات ديوان شهريار ، جلد 1 ، صفحهء 690 .