نكتهها
1 - ريشهء فتنهها
تاريخ اسلام مخصوصا تاريخ قرن اوّل و دوم مملوّ از فتنههاى شگفتانگيز و دردناك است كه زحمات پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ياران مخلص او را تا حدّ زيادى بر باد داد و اگر اين فتنهها نبود و اسلام در همان مسيرى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى آن تعيين فرموده بود پيش مىرفت امروز جهان ديگرى داشتيم . مخصوصا در بيست و پنج سال بعد از رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فتنهها غوغا مىكرد . هنگامى كه امام امير مؤمنان على عليه السّلام در سال 35 هجرى به خلافت ظاهرى رسيد تلاش فوق العادهاى براى باز گرداندن اسلام به مسير اول نمود ، ولى دامنهء فتنه آن قدر گسترده شده بود كه از هر طرف به اصلاح آن مىپرداخت از سوى ديگر آشكار مىشد . در سالهاى آخر خلافت عثمان همه چيز دگرگون شد و تمام ارزشهاى اسلامى زير سؤال رفت و سنّتها و ارزشهاى عصر جاهليت كاملا زنده شد و بازماندگان لشكر شرك و نفاق همه جا در صحنه ظاهر شدند و پستهاى كليدى را گرفتند و همين امر كار را بر امام عليه السّلام دشوار و پيچيده كرد . درست است كه امام عليه السّلام در سايهء مجاهدات مستمر و جانكاهش بار ديگر ارزشها را زنده فرمود ، ولى متأسّفانه فتنهها خاموش نشد و شهادت امام عليه السّلام كه به دست همين فتنهجويان شيطان صفت انجام گرفت از ادامهء راه جلوگيرى كرد .
سپس در دوران حكومت معاويه و يزيد و ساير حكّام شجرهء خبيثهء اموى فتنهها آشكارتر گشت . خونهاى بىگناهان ريخته شد ، بدعتها آشكار شد ، هوى و هوس حاكم گرديد و در عصر بنى عباس به اوج خود رسيد و اسلام راستين در چنگال اين خودكامگان گرفتار شد .
و اعمالى از حكام اين دو سلسله ( بنى أميه و بنى عباس ) سر زد كه هيچ شباهتى به اسلام نداشت با اين كه متأسّفانه لقب خليفه رسول اللّه را يدك مىكشيدند .
اگر به ريشهء اين فتنهها بنگريم به صدق كلام امام عليه السّلام در خطبهء بالا كاملا پى