مىبريم كه ريشهء اين فتنهها عمدتا دو چيز بود : پيروى از هوى و هوسهاى شيطانى و بدعتگذارى در دين خدا . در همه جا اين دو اصل به چشم مىخورد ، گروهى از فتنهجويان به اصل نخست تمسّك مىجويند و گروهى به اصل دوم و گروهى به هر دو و شرح اين سخن حتى در يك كتاب نمىگنجد و از اين ديدگاه به بررسى مجدّدى در تاريخ آن قرون نياز دارد .
2 - سياستهاى شيطانى
از جملهء شگفتىها اين است كه اصول سياستهاى خودكامگان در طول تاريخ تقريبا يكسان است . در چند هزار سال قبل ، فرعون - به نقل قرآن مجيد - از سياست « تفرقه بينداز و حكومت كن » استفاده مىكرد ،
« إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً »
« 1 » ، امروزه نيز در تمام دنياى استكبارى اين اصل به قوّت خود باقى است و همچنان ادامه دارد . با هر وسيلهاى كه بتوانند در ميان ملتها ايجاد اختلاف مىكنند تا پايههاى حكومتشان مستحكم شود .
مسألهء آميختن حق و باطل يكى از آن اصول است كه همواره در سياستهاى مخرّب ظالمان و طاغيان به چشم مىخورد . آنها هميشه پوششهايى از حق و شعارهايى از عدالت و اصول انسانى را عنوان كرده و كارهاى شيطانى خود را در زير اين پوششها انجام مىدهند .
در حالات شاهان ظالم مىخوانيم كه گاه نالهء پيرزنى آنها را چنان بىقرار مىكرده است كه هر بينندهاى خيال مىكرد چنان وجدان قوى و نيرومندى دارند كه با شنيدن اين ناله زير و رو شدهاند ، و اين سخن دهان به دهان مىگشت ( داستان زنجير عدالت انو شيروان ، و خانهء پيرزن در كنار قصر او ، و داستانهايى ديگر از اين قبيل در حالات خلفا و شاهان در كشورهاى اسلامى و غير آن كم نيست ) همهء اينها پوششهايى بود براى مظالم آنان !
هامش
( 1 ) سورهء قصص ، آيهء 4 .