امام عليه السّلام كه پيشواى اين خيل عظيم بود به هنگامى كه پا در ركاب گذاشت تا عازم ميدان صفّين شود ، به پيشگاه خداوند چنين عرضه داشت :
« بار الها من از رنج و مشقّت اين سفر ، و بازگشت پر اندوه از آن ، و مواجه شدن با منظرهء ناخوشايند در خانواده و مال و فرزند ، به تو پناه مىبرم » .
« أللّهمّ إنّي أعوذ بك من وعثاء « 1 » السّفر و كآبة « 2 » المنقلب « 3 » و سوء المنظر في الأهل و المال و الولد » .
در واقع آنچه فكر يك مسافر را به خود مشغول مىدارد سه چيز است كه امام عليه السّلام در اينجا به هر سه اشاره فرموده است :
نخست مشكلات سفر است كه با تعبير به « وعثاء السّفر » به آن اشاره شده است .
دوم چگونگى بازگشت است كه آيا انسان پيروزمند و با دست پر باز مىگردد و يا شكسته حال و با دست خالى كه با تعبير « و كآبة المنقلب » به آن اشاره شده است ، و سوم نگرانيهاى مربوط به خانواده و خانه و اموال كه با تعبير « سوء المنظر في الأهل و المال و الولد » ذكر شده است .
امام از تمام اين مشكلات و امور نگران كننده به خدا پناه مىبرد ، و حلّ همهء آنها را از خدا مىخواهد .
سپس به نكتهاى اشاره مىفرمايد كه مايهء دلگرمى دعا كنندگان و متوسّلان به درگاه خداست ، عرض مىكند : « خداوندا ! تو در سفر همراه مايى ، و نسبت به بازماندگان ما در وطن ، سرپرست و نگاهبانى ، و جمع ميان اين دو را هيچ كس جز تو نمىتواند داشته باشد » ( أللّهمّ أنت الصّاحب في السّفر ، و أنت الخليفة في
هامش
( 1 ) « وعثاء » از مادهء « وعث » ( بر وزن درس ) به معنى شنهاى نرمى است كه پاى انسان در آن فرو مىرود و انسان را از راه باز مىدارد و او را به زحمت مىافكند و از همين رو به زن چاق و فربه « وعثه » گفته مىشود چرا كه بر اثر سنگينى به راحتى قادر به حركت نيست !
( 2 ) « كابة » به معنى ناراحتى و بد حالى و شكسته بالى است ، و لذا به افراد شكسته بال و ناراحت كئيب گفته مىشود .
( 3 ) « منقلب » از ماده « قلب » در اينجا به معنى بازگشت است ، اين واژه هم مىتواند اسم مصدر باشد و هم اسم مكان و زمان ، و در اينجا معنى اسم مصدر مناسبتر است .