تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
منظور از « كفاف » « 1 » و « عفاف » ( يا عفاف و كفاف ) اين است كه انسان در دنيا به مقدار نيازش قانع باشد و زياده طلبى را كنار بگذارد و از اموال حرام چشم بپوشد كه در اين صورت هم قرين آرامش در زندگى دنيا خواهد بود ، و هم بار او براى آخرت سبك مىشود چرا كه بيشترين بدبختى انسان به خاطر حرص و ولع و افزون طلبى است . البتّه اگر اضافات را براى خدمت به محرومان بخواهد نه تنها با كفاف و عفاف منافات ندارد ، بلكه در طريق تقويت برنامه كفاف و عفاف ديگران است . قرآن مجيد الگويى در اين زمينه براى همه انسانها بيان كرده ، مىفرمايد :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ »
، « اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد روزىهاى پاكيزه‌اى را كه خداوند براى شما حلال كرده ، بر خود حرام نكنيد ( و از آنها بهره بگيريد ) ولى از حد تجاوز ننماييد كه خداوند متجاوزان را دوست نمىدارد » . « 2 » اين معنى در احاديث اسلامى نيز بازتاب وسيعى دارد ، امام صادق عليه السّلام اين دعاى كوتاه و پر معنى را از پيغمبر اكرم نقل مىكند كه عرضه مىداشت : « اللّهمّ ارزق محمّدا و آل محمّدا و من أحبّ محمّدا و آل محمّد العفاف و الكفاف » ! « خداوندا ! به محمد و آل محمد و كسانى كه محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را دوست دارند عفاف و كفاف مرحمت فرما » . « 3 » در حديث ديگرى از امام امير المؤمنين على عليه السّلام مىخوانيم : « قليل يكفي خير من كثير يردى » ، زندگى مختصرى كه براى انسان كافى باشد بهتر است از اموال زياد و گسترده‌اى كه انسان را به هلاكت افكند » . « 4 »
هامش
( 1 ) « كفاف » از ماده « كف » به معناى كف دست گرفته شده ، و از آنجا كه انسان با كف دست چيزى را از خود دور مىسازد اين واژه به معنى منع كردن و باز داشتن آمده است ، و شخص نابينا را « مكفوف » مىگويند به خاطر اين كه بينايى او گرفته شده ، و به جماعت و گروه « كافّه » گفته مىشود چون حالت باز دارنده در مقابل دشمنان و مخالفان دارند ، و از آنجا كه مقدار كافى براى زندگى مىتواند انسان را از نياز به مردم و آلودگيها بازدارد به آن كفاف و گاه همراه با عفاف اطلاق كرده‌اند . ( 2 ) سورهء مائده ، آيهء 87 . ( 3 ) اصول كافى ، جلد 2 ، صفحهء 140 . ( 4 ) غرر الحكم ، حديث 234 .