حلاوت و شيرينىاش انسانها را آلوده مىسازد ، بديهى است جهات فريبندهء دنيا تنها مربوط به اين دو حسّ نيست ، بلكه از طريق تمام حواس نيز جاذبههاى مخصوص به خود دارد ، در واقع ذكر اين دو واژه ( حلوة خضراء ) كنايه از تمام جهاتى است كه ايجاد جاذبه مىكند .
در پنجمين و ششمين وصف مىفرمايد : « دنيا با سرعت به سوى علاقهمندانش پيش مىرود ( و در آنها نفوذ مىكند ) ، و با قلب و روح آن كس كه به آن نظر افكند مىآميزد » ( و قد عجلت للطّالب و التبست « 1 » بقلب النّاظر ) .
آرى طبيعت دنيا اين است كه ظاهرا « خير عاجل » و منفعت زودرسى دارد ، و هنگامى كه به سراغ انسان مىآيد چنان نفوذ مىكند كه گاهى جزيى از روح و جان او را تشكيل مىدهد ، زيرا در ديدهها زيبا و سرسبز است ، و در ذائقهها شيرين و گوارا است و به همين دليل رهايى از عشق آن آسان نيست ، آرى آنچه ديده مىبيند دل از آن ياد مىكند ، تا آنجا كه شاعر را وادار مىسازد كه از دست ديده و دل فرياد بكشد و خنجرى از فولاد بسازد و بر ديده بزند تا دل را آزاد سازد ! بعد از بيان ويژگىهاى ششگانهء بالا و آماده شدن دلها براى پذيرش فرمان الهى ، امام مىفرمايد : « بنا بر اين سعى كنيد با بهترين زاد و توشهاى كه در اختيار شماست از آن كوچ نماييد ، و بيش از نياز و كفاف از آن نخواهيد ، و زائد بر آنچه حاجت داريد از آن نطلبيد » ( فارتحلوا منها بأحسن ما بحضرتكم من الزّاد و لا تسألوا فيها فوق الكفاف ، و لا تطلبوا منها أكثر من البلاغ « 2 » ) .
فراموش نكنيد شما مسافرانى هستيد كه موقّتا در اين منزلگاه اقامت جستهايد ، مسافران آگاه و بيدار در چنين منزلگاههايى به تهيهء زاد و توشه مىپردازند ، و از بهترين و مفيدترين زاد و توشهها براى خود فراهم مىكنند ، هرگز بار خود را با اشياء
هامش
( 1 ) ماده « التباس » اگر به وسيله باء متعدى شود به معنى ملحق شدن و آميختن است و اگر به وسيله « على » متعدى شود به معنى مشتبه شدن است و از اينجا روشن مىشود كه سخن آنها كه التباس را در جملهء بالا به معنى اشتباه گرفتهاند صحيح به نظر نمىرسد .
( 2 ) « بلاغ » در اصل به معنى رسيدن به چيزى است ، و بلوغ را از اين جهت بلوغ مىگويند كه انسان به مرحله خاصى از زندگى مىرسد ، و به همين جهت « بلاغ » به معنى « كافى بودن » به كار رفته است .