بهانه خون « عثمان » براى ترك بيعت كردن به هيچ وجه عاقلانه نيست . « 1 » « معاويه » در حقيقت دو بهانه براى ترك بيعت داشت ، يكى آن كه به هنگام بيعت مردم با « على » عليه السّلام حضور نداشته است ، و ديگر اين كه امام عليه السّلام مسئول خون « عثمان » است ، و نمىتوان با او بيعت كرد ، ولى حضرت عليه السّلام هر دو بهانه را با منطق روشنى در اين نامه از او گرفت ، امّا « معاويه » كه اهداف ديگرى را در سر مىپروراند و اينها همه بهانه بود ، زير بار اين منطق روشن نرفت .
به هر حال همان گونه كه قبلا گفتيم « جرير » كه در زمان « عثمان » حاكم « همدان » بود پس از دريافت نامهء امام عليه السّلام در مورد بيعت ، هم خودش بيعت كرد و هم مردم آن سامان را تشويق به بيعت نمود ، سپس خدمت امام عليه السّلام به كوفه آمد و پيشنهاد كرد كه مأموريت دعوت « معاويه » را به بيعت بر عهده بگيرد ، چرا كه بسيارى از مردم آن سامان از اقوام و همشهريان او بودند و احتمال تأثير زياد بود .
« اشتر » با اين امر مخالفت كرد ، و خدمت امام عليه السّلام معروض داشت كه « جرير » مرد قابل اعتمادى نيست ، افكارش همانند افكار آنهاست ، ولى تمايلش با « معاويه » است امام به خاطر سخن ستايش آميزى كه پيغمبر در بارهء « جرير » فرموده بود . و هنوز خلافى از او آشكار نبود « جرير » را براى اين مأموريت برگزيد ، و شايد به دليل اين كه دسترسى به شخصى بهتر از او نبود به او گفت : « نامهء مرا به معاويه مىدهى و با او اتمام حجّت مىكنى » .
« جرير » وارد شام شد ، و جريان بيعت همه مسلمانان از جمله اهل « مكّه » و « مدينه » و « مصر » و « حجاز » و « يمن » و ساير بلاد را براى « معاويه » شرح داد و گفت :
« آمدهام تو را به بيعت با او دعوت كنم و اين نامهء « على » عليه السّلام است كه براى تو آوردهام » ! « معاويه » كه سخت دلباختهء حكومت بود تسليم سخن حق نشد ، سخنرانى تحريك آميزى براى مردم كرد و خود را به عنوان خونخواه « عثمان » معرفى كرد ، و از
هامش
( 1 ) اقتباس از نامهء ششم نهج البلاغة .