عمرو عاص ، موقعى كه خود را كاملا برهنه كرد ، صرف نظر فرمود در حالى كه اگر او را مىكشت سرنوشت جنگ عوض مىشد . مىگويند اين گونه كارها در ميدان سياست قابل قبول نيست و كسى كه رفتارى اين گونه دارد ، سياستمدار نيست .
همچنين اصرار بر پايبندى به عهد و پيمانها ، حتى با دشمنان ، كه در قرآن مجيد و احاديث اسلامى آمده است و اصرار بر حفظ امانت هر چند امانت شمشير دشمن بوده باشد ، « 1 » تمام اين امور ارزشى را با اصول سياست سازگار نمىبينند ، بلكه مىگويند سياستمدار ماهر آن است كه از پيمانها و امانتها تا آنجا دفاع كند كه به نفع او تمام مىشود ، و آنجا كه به زيان او است بايد به بهانهاى از عمل به تعهدات خود و امانتدارى سرباز زند ! اين گونه افراد كه در حال و هواى شرايط حاكم بر سياستهاى شيطانى زندگى مىكنند هرگز به سياستهاى الهى كه حفظ ارزشها در متن آن قرار دارد ، نمىانديشند .
براى يك « سياستمدار الهى » پيروزى بر دشمن در درجه دوم اهميت است و در درجه اوّل حفظ ارزشها مهم است ، ارزشهايى كه ماندنى است ، و بهترين وسيلهء تكامل جامعه انسانى و پرورش انسانهاى شايسته و تشكيل « حيات طيبه » است .
اين نكته نيز قابل توجه است كه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغة هنگامى كه به نمونهاى از جوانمردى « ابراهيم بن عبد اللّه » كه از نوادههاى امام حسن مجتبى عليه السّلام بود اشاره مىكند ، مىافزايد : آل ابى طالب از اين جوانمردىها ( كه بر پايه حفظ ارزشهاى اسلامى بود ) بسيار داشتند ، چرا كه آنها اهل دين بودند نه دنيا ، و جهان مادى را تنها براى اين مىطلبيدند كه ستون خيمهء دين را به وسيله آن بر پا كنند ( نه براى خودكامگى و لذّات زودگذر كه سياستمداران مادّى طالب آن هستند ) . « 2 » اين سخن دامنه بسيار گستردهاى دارد كه باز هم در مناسبتهاى ديگر إن شاء اللّه به سراغ آن مىرويم .
هامش
( 1 ) به ميزان الحكمه ، ماده امانت ، ح 1493 به بعد مراجعه شود .
( 2 ) شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 314 .