خانوادگى استناد جستهاند ، آنجا كه مىفرمايد :
« وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُرِيدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً خَبِيراً »
، و هرگاه از جدايى و شكاف ميان آن دو ( دو همسر ) بيم داشته باشيد يك داور از خانوادهء شوهر و يك داور از خانوادهء زن انتخاب كنيد اگر آن دو داور تصميم به اصلاح داشته باشند ، خداوند به توافق آنها كمك مىكند ، زيرا خداوند دانا و آگاه است . « 1 » هنگامى كه چنين موضوع كوچكى كه پيامدهاى محدودى دارد بايد از طريق داورى حل شود ، چگونه كارهاى مهمى كه اگر اختلافاتش باقى بماند هرج و مرج در صحنهء اجتماع پديد مىآيد و همه چيز به هم مىريزد ، با حكميت حل نشود ؟ ! و نيز به همين دليل جمعى معتقدند كه امير مؤمنان على عليه السّلام با اصل مسألهء حكميت در مقطع خاصى مخالف نبود ، بلكه با شخص حكمها مخالف بود و آنها را شديدا نفى مىكرد .
به هر حال امام عليه السّلام در ادامهء اين سخن به ضرورت تشكيل حكومت مىپردازد ، زيرا همان گونه كه قبلا نيز اشاره شد خوارج نه تنها با مسأله حكميت در صفّين مخالفت كردند ، بلكه لزوم حكومت را نيز زير سؤال بردند و گفتند : هيچ نيازى به امام و حكمران نيست ! ولى هنگامى كه مجبور شدند براى تشكيلات خود « عبد اللّه بن وهب راسبى » را به سرپرستى انتخاب كنند عملا از اين ادعاى واهى برگشتند . « 2 » آن گاه امام عليه السّلام براى اثبات اين سخن چندين دليل روشن در عبارتى كوتاه و پر معنى بيان مىكند ، مىفرمايد : « به يقين مردم نيازمند اميرى هستند ، خواه نيكوكار باشد يا بدكار ( اگر توفيق پيروى از حاكم نيكوكارى نصيبشان نشود وجود امير فاجر از نبودن حكومت بهتر است ) ( و إنّه لابدّ للنّاس من أمير برّ أو فاجر ) .
سپس به هفت فائده از فوائد و بركات و آثار حكومت اشاره مىكند كه بعضى
هامش
( 1 ) سورهء نساء ، آيهء 35 .
( 2 ) شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، جلد 2 ، صفحهء 308 .