« متذائب » ، همان گونه كه سيّد رضى در پايان اين خطبه گفته است - به معناى « مضطرب » است و از « تذائبت الريح » ، ( بادها ، به صورت مختلف وزيدند ) گرفته شده است و گرگ را در زبان عرب ، ذئب مىنامند براى اين كه هنگام راه رفتن پيوسته اين طرف و آن طرف مىرود .
بنا بر اين همين گروه اندك نيز گروهى نبودند كه بتوان به مصداق
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً »
، بر آنها اعتماد كرد ، بلكه گروهى بودند ضعيف و ترسو و مضطرب و پريشان كه گويى آنها را به قربانگاه مىبرند و مرگ خود را با چشم خود نظاره مىكنند ، گروهى كه عدمشان برتر از وجودشان است و تكيه بر آنها مايهء سر افكندگى و شرمسارى است و چقدر دردناك است كه پيشواى بزرگ و فرمانده شجاع و با تدبيرى مانند على عليه السّلام ، گرفتار چنين مردمى شود ! جملهء
« كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ »
، اقتباس از آيهء ششم سورهء انفال است كه در بارهء گروهى از مؤمنان ضعيف و ترسوى دوران پيامبر سخن مىگويد ، آنها كسانى بودند كه براى فرار از جهاد پيوسته به بهانه جويى و مجادله با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، در حق و فرمان خدا در مورد جنگ بدر ، مىپرداختند ، ولى حوادث بدر ، نشان داد كه آنها چقدر گرفتار اشتباه و ترس بىدليل بودند و چه پيروزىهاى عظيمى كه در اين جنگ براى مسلمانان حاصل شد ! و عجب اين كه بعد از جنگ ، همينها در مورد غنائم ، زبان به اعتراض گشودند ! اين تعبير ممكن است اشاره به اين باشد كه حتّى اگر اين گروه اندك ، داراى عزم راسخ و آهنين و پايمردى و مقاومت بودند ، باز بر دشمنان فراوان خود پيروز مىشدند ، ولى افسوس . . .
نكته پيامد سستى در برابر دشمن !
با اين كه اساس تعليمات اسلام بر صلح و صفا با همهء اقوام و ملتها - جز در