امام عليه السّلام در اينجا خود را به قصير تشبيه مىكند و لشكر كوفه را به جزيمهء نادان و هوس باز و مشاوران كوته فكرش كه خود را با دست خويش در دام عمرو عاص و معاويه گرفتار كردند .
سپس امام عليه السّلام مىافزايد : « ولى شما مانند مخالفان جفا كار و عصيانگران پيمان شكن ( از قبول سخنان ) من امتناع كرديد ، تا آنجا كه گويى نصيحت كننده در پند خويش به ترديد افتاد ، و از ادامهء اندرز خوددارى كرد . « فأبيتم عليّ إباء المخالفين الجفاة ، و المنابذين « 1 » العصاة ، حتّى ارتاب النّاصح بنصحه ، و ضنّ « 2 » الزّند « 3 » بقدحه « 4 » » .
من به شما گفتم كه بر افراشتن قرآنها بر نيزهها ، مكر و خدعهاى بيش نيست ! اين جنگ را كه به مرحلهء حسّاسى رسيده است به پايان بريد ، زيرا ساعتى بيش به پيروزى باقى نمانده ولى شما به اين سخنان گوش نداديد و از جنگ دست برداشتيد و پيشنهاد حكميّت كرديد .
من به شما گفتم حال كه مىخواهيد كار را به حكميّت بگذاريد ، ابن عباس را برگزينيد ، ولى شما راضى نشديد . مالك اشتر را پيشنهاد كردم ، نپذيرفتيد ، بلكه اصرار كرديد كه ابو موسى اشعرى احمق و نادان در برابر عمرو عاص مكّار و حيلهگر قرار بگيرد ، و نتيجه همان شد كه همگى از آن ناراحتيد . « 5 »
هامش
( 1 ) « منابذين » از مادّه « نبذ » به معناى « دور افكندن » است ، خواه چيزى را انسان در پشت سر بيندازد يا پيش رو و يا اطرافش . اين واژه در مورد پيمان شكنى به كار مىرود ، چرا كه شخص پيمان شكن ، پيمان خود را به دور مىافكند .
( 2 ) « ضنّ » از مادّه « ضنن » ، به معناى « امساك و بخل » است .
( 3 ) « زند » ( بر وزن قند ) به معناى « چوبى است كه به وسيلهء آن آتش روشن مىكنند » ، و ( در گذشته به جاى استفاده از كبريت يا سنگ آتش زنه ، دو قطعه چوب مخصوص را به هم مىزدند و جرقه از آن بر مىخاست ) كه به آن « زند » مىگفتند و سپس به هر وسيلهء آتش زنه زند ، و زناد گفته شده است .
( 4 ) « قدح » به معناى « به هم زدن چوب آتش زنه » است ، تا جرقه از آن برخيزد و لذا به چوب يا هر وسيلهء آتش زنه قدّاحه گفته شده است .
( 5 ) به مروج الذهب ، جلد 2 ، صفحهء 390 ، مراجعه شود . در شرح خطبهء آينده نيز توضيحات ديگرى در اين زمينه خواهد آمد .