تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
لشكر شام سخت وامانده شد ، ولى لشكر امام با سخنان گرم و آتشين مالك اشتر و دلاورىهاى او ، چنان در نبرد پيش مىرفتند كه چيزى نمانده بود لشكر معاويه از هم متلاشى شود . در اين هنگام لشكر معاويه قرآنها را بر سر نيزه كردند . مالك اشتر و تنى چند از ياران باوفاى امام از حضرت خواستند كه جنگ را تا پيروزى ادامه دهند ، ولى اشعث بن قيس منافق ، با عصبانيّت برخاست و گفت : « اى امير مؤمنان ! دعوت آنها را به كتاب خدا بپذير كه تو از آنان سزاوارترى . مردم مىخواهند زنده بمانند و مايل به ادامهء جنگ نيستند ، امام فرمود : « فكر مىكنم » . در اينجا مردم را صدا زد تا اجتماع كنند و سخنانش را بشنوند و در ضمن خطبه‌اى فرمود : « اى مردم ! من سزاوارترين كسى هستم كه دعوت به كتاب خدا را بپذيرم ، ولى معاويه و عمرو عاص و ديگر ياران نزديكش ، اهل قرآن نيستند . من از كوچكى آنها را مىشناسم و در بزرگى نيز شاهد وضع آنان بوده‌ام ، واى بر شما ! آنها قرآنها را بر سر نيزه براى عمل كردن بلند نكرده‌اند ، بلكه اين كار خدعه و نيرنگ و فريبى بيش نيست . تنها يك ساعت ديگر توان خود را در اختيار من بگذاريد تا قدرت اين گروه را در هم بشكنم و آتش فتنه را براى هميشه خاموش كنم . » در اينجا گروهى در حدود بيست هزار نفر از سپاهيان امام ، در حالى كه شمشيرهايشان را بر دوش گذاشته و اثر سجده در پيشانيشان نمايان بود ، نزد حضرت آمدند و او را با نام - نه با لقب امير المؤمنين - صدا كردند و گفتند : « يا على ! اجب القوم الى كتاب اللّه اذا دعيت اليه و الّا قتلناك كما قتلنا ابن عفّان ! فو اللّه ! لنفعلنّها ان لم تجبهم » . « اى على ! دعوت اين قوم را براى حكميّت كتاب اللّه بپذير ! و الّا تو را مىكشيم ، همان گونه كه عثمان را كشتيم ! سوگند به خدا ، اگر دعوت آنها ( اصحاب معاويه ) را اجابت ننمايى ، اين كار را مىكنيم . امام فرمود : « من نخستين كسى هستم كه مردم را به سوى كتاب اللّه فرا خواندم و نخستين كسى هستم كه كتاب اللّه را پذيرا شدم ، اساسا من با اهل شام به خاطر اين