تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
دريد از باب نصيحت به او گفت كه : اينجا نزديك منطقهء دشمن و ماندن در آن دور از احتياط است و ممكن است كه قبيلهء شكست خورده نيروى خود را گرد آورى كنند و از ديگران كمك بگيرند و بر ما حمله‌ور شوند . عبد اللّه از غرورى كه داشت پند او را گوش نداد و شب را در آن منزل درنگ كرد . فردا صبح قبيلهء دشمن با جمعيّت زيادى بر او هجوم آوردند و عبد اللّه را كشتند و دريد با زخم بسيار از دست آنها نجات يافت و پس از آن قصيده‌اى گفت كه يكى از ابياتش همين بيتى است كه امير مؤمنان على عليه السّلام در اين خطبه به آن اشاره فرموده است . « 1 » مقصود امام اين است كه ، من به موقع به شما نصيحت كردم و گفتم : كار جنگ را يكسره كنيد كه چيزى به پيروزى نهايى باقى نمانده و اگر كوتاهى كنيد ، معاويه و يارانش در صدد حيله و تزوير بر مىآيند ، ولى شما به گفتار من گوش دل فرا نداديد و فريب بلند كردن قرآنها بر سر نيزه‌ها را خورديد و تن به حكميّت داديد و آن قدر اصرار كرديد كه من بناچار رضايت دادم ، و حالا كه كار از كار گذشته و به هوش آمده و پشيمان شده‌ايد ، بدانيد كه اين پشيمانى سودى ندارد .

نكته‌ها

داستان حكميّت

در كتب تاريخ آمده است كه داستان بلند كردن قرآنها بر سر نيزه و سپس طرح مسألهء حكميت براى تبيين موضع قرآن ، زمانى بوجود آمد كه نشانه‌هاى پيروزى لشكر امام آشكار شده بود ، زيرا صبح روز سه شنبه ، دهم ماه صفر سال سى و هفت هجرى ، بعد از نماز صبح لشكر امام با لشكر شام به شدّت نبرد كردند .
هامش
( 1 ) « اغانى ابو الفرج اصفهانى » ، جلد 10 ، صفحهء 3 ، شرح نهج البلاغه ، علامهء خويى ، جلد 4 ، صفحهء 88 ، و شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 2 ، صفحهء 205 . در پاورقى اين داستان را با تفاوتهايى نقل كرده‌اند و آنچه در بالا آمده خلاصه‌اى از آن است .