نظر و بازنگرى در اعمال نادرستشان داشته باشد ، امّا هنگامى كه به خاطر شدّت غفلت و بىخبرى مخاطبان اثر نگذارد و تكرار شود ، بسيار خسته كننده است .
سپس مىافزايد : آيا شما زندگى پست دنيا را به جاى حيات ( سعادت بخش و جاويدان ) آخرت پذيرفتهايد ؟ و در برابر عزّت و سربلندى ، بدبختى و ذلّت را برگزيدهايد ؟
( أ رضيتم بالحياة الدّنيا من الآخرة عوضا ؟ و بالذّلّ من العزّ خلفا ؟ ) اين سكوت مرگبار و فرار شما از جهاد ، نشان مىدهد كه از يك سو آخرت خود را تباه كردهايد كه آن را با زندگى چند روزهء دنيا معاوضه كرديد . و از سوى ديگر دنياى خود را ويران ساختهايد ، چرا كه عزّت و سربلندى را با ذلّت مبادله كردهايد ؟
در حالى كه مرگ با عزّت بر زندگى توأم با ذلّت به مراتب شرف دارد .
اين پيامى است كه هميشه بزرگمردان تاريخ بشريت و اولياء اللّه به پيروان خود در تمام قرون و اعصار ، ابلاغ كردهاند . على عليه السّلام در جايى ديگر از همين نهج البلاغه مىفرمايد : « فالموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم قاهرين ، مرگ در زندگى توأم با شكست شما است و زندگى در مرگ همراه با پيروزى . » « 1 » و سالار شهيدان ، در آن گفتار تاريخى خود ، مىفرمايد : « ألا و انّ الدّعى بن الدّعى قدر كزنى بين اثنين بين السّلّة و الذّلّة و هيهات منّا الذّلّة ، آگاه باشيد كه اين مرد ناپاك و ناپاك زاده ، مرا بر سر دو راهى قرار داده : يا در برابر شمشير بايستم يا تن به ذلّت دهم ! و هيهات كه ما ذلّت را بپذيريم . ( بىشك ، ايستادگى و شهادت را از ميان اين دو بر مىگزينيم ) » .
و در جاى ديگر خطاب به لشكر كوفه مىفرمايد : « ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا أحرارا فى دنياكم ، اگر شما دين نداريد و از روز آخرت نمىترسيد ، لا اقل در دنياى خود حرّ و آزاده باشيد » .
در واقع اين جملههاى امام عليه السّلام بمنزلهء دليل بر خستگى آن حضرت از عتاب و
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 51 .