بخش اول
أفّ لكم ! لقد سئمت عتابكم ! أرضيتم بالحياة الدّنيا من الآخرة عوضا ؟ و بالذّلّ من العزّ خلفا ؟ إذا دعوتكم إلى جهاد عدوّكم دارت أعينكم ، كأنّكم من الموت في غمرة و من الذّهول في سكرة . يرتج عليكم حواري فتعمهون ، و كأنّ قلوبكم مألوسة فأنتم لا تعقلون ! ما أنتم لي بثقة سجيس اللّيالي ، و ما أنتم بركن يمال بكم ، و لا زوافر عزّ يفتقر إليكم .
ترجمه
نفرين بر شما ! از بس شما را سرزنش كردم خسته شدم ! آيا زندگى پست دنيا را به جاى حيات ( سعادت بخش و جاويدان ) آخرت پذيرفتهايد ؟ و در برابر عزت و سربلندى ، بدبختى و ذلّت را برگزيدهايد ؟ هنگامى كه شما را به سوى جهاد با دشمن فرا مىخوانم ، چشمانتان از ترس بىاختيار در حدقهها دور مىزند ، گويى وحشت از مرگ ، هوش را از سرتان برده و مانند مستانى از خود بىخود شدهايد ! سخنان مكرّر من به گوش شما فرو نمىرود ( و در پيدا كردن راه صحيح زندگى ) سرگردان گشتهايد و گويى عقلهاى شما از دست رفته و چيزى درك نمىكنيد ! شما هرگز مورد اعتماد من نيستيد و هيچ گاه تكيهگاه مطمئنّى نمىباشيد تا ( در برابر دشمنان خونخوار و حيلهگر ) بتوان بر شما اعتماد كرد و نه ياران قدرتمندى هستيد كه در نيازها بتوان رو به سوى شما آورد .