خطبهء سى و سوم « 1 » و من خطبة له عليه السّلام عند خروجه لقتال أهل البصرة
، و فيها حكمة مبعث الرسل ، ثم يذكر فضله و يذم الخارجين .
قال عبد اللّه بن عباس : دخلت على امير المؤمنين عليه السّلام بذي قار و هو يخصف « 2 » نعله فقال لى : « ما قيمة هذا النعل ؟ » . فقلت : « لا قيمة لها ! » فقال عليه السّلام : و اللّه ! لهى أحبّ
هامش
( 1 ) سيّد رضى ، اين خطبه را در دو جاى نهج البلاغه ، آورده : يكى در اينجا و ديگرى در خطبهء 104 و در آنجا چنين مىگويد كه گزيدهاى از اين خطبه ، قبلا آمده است ، ( اشاره به همين خطبه 33 است ) ولى چون اين روايت را متفاوت با روايت پيشين ديدم كه نسبت به آن كم و زيادى دارد ، لازم ديدم بار ديگر به سراغ آن بروم .
نويسندهء مصادر نهج البلاغه مىگويد : از اينجا روشن مىشود كه سيد رضى تا چه حد ، در نقل كلمات امير مؤمنان على عليه السّلام احتياط مىكرده و حتى دو روايت مشابه را در هم ادغام نمىكرده ( اين سيرهء سيد رضى بوده و در ساير موارد نيز نهايت دقّت و امانت را در نقل كلمات مولا رعايت كرده است . ) سپس مىافزايد : از روايت مفيد رحمه اللّه در ارشاد چنين بر مىآيد كه امام عليه السّلام اين خطبه را در « ربذه » ايراد فرموده . گروهى از زوّار بيت اللّه در آنجا توقف كرده بودند و هنگامى كه از حضور امام عليه السّلام در آن سرزمين باخبر شدند ، اجتماع كردند تا سخنان حضرتش را بشنوند در حالى كه امام عليه السّلام هنوز از خيمه بيرون نيامده بود .
ابن عباس مىگويد وارد خيمه شدم ، ديدم امام عليه السّلام كفشى را وصله مىزند . عرض كردم : « نياز ما به اصلاح امورمان بيشتر و مهمتر از اين كارى است كه الان به آن مشغول هستيد . » امام عليه السّلام پاسخى به من نداد تا از دوختن كفش فراغت حاصل كرد ، در اين حال لنگه كفش وصله خورده را در كنار لنگهء ديگر گذاشت ، فرمود :
« ابن عباس ! اينها را قيمت بگزار ! » . عرض كردم : « قيمتى ندارد . » . فرمود : « هر چه هست ، بگو ! » عرض كردم :
« كمتر از يك درهم . » فرمود : « به خدا سوگند ! اينها در نظر من محبوبتر است از حكومت بر شما ، مگر اين كه حقّى را بر پا دارم يا باطلى را دفع كنم . » عرض كردم : زوّار خانهء خدا جمع شدهاند تا سخنان شما را بشنوند . اجازه مىدهيد كه من براى آنها سخنى بگويم ، اگر خوب باشد به حساب شما و اگر بد باشد به حساب من باشد ؟ فرمود : « نه خودم براى آنها سخن مىگويم . » سپس بيرون آمد و اين خطبه را براى آنها ايراد فرمود . ( مصادر نهج البلاغه ، جلد 1 ، صفحات 421 و 422 ) .
به هر حال به گفتهء مستدرك و مدارك نهج البلاغه ، شيخ مفيد اين خطبه را در كتاب ارشاد آورده است .
( مستدرك ، صفحهء 242 ) .
( 2 ) « يخصف » از مادّهء « خصف » به معناى « وصله زدن يا چسباندن قطعات چيزى به هم » است .