به اين ترتيب ، اين معلّم بزرگ اخلاق و انسانيت در اين سه جمله از بىارزش بودن و ناپايدارى و بىوفايى دنيا سخن گفته و موقعيّت آن را به خوبى روشن ساخته است .
بديهى است كه منظور از دنيا در تمام اين كلمات ، همان مواهب مادّى است كه در مسير خودكامگى و عصيان و طغيان و ظلم و بيدادگرى و هوسرانى و بى بند و بارى به كار گرفته مىشود ، نه آن مال و ثروت و مقامى كه ابزارى است براى وصول به اهداف معنوى و اسبابى است براى اطاعت و بندگى خدا .
« چيست دنيا ؟ از خدا غافل شدن * نى طلا و نقره و فرزند و زن »
كلام سيّد رضى
مرحوم سيد رضى ، در پايان اين خطبه مىگويد : بعضى از ناآگاهان اين خطبه را به معاويه نسبت دادهاند ، ولى بىترديد اين خطبه از سخنان امير مؤمنان عليه السّلام ( و هماهنگ با روح بلند او و ساير سخنان فصيح و بليغ و بيدارگر آن حضرت ) است .
طلا كجا و خاك كجا ؟ آب گوارا و شيرين كجا و آب شور و تلخ كجا ؟
دليل بر اين مطلب ، سخن عمرو بن بحر ، جاحظ است كه ماهر در ادب و نقّاد بصير سخن مىباشد . او اين خطبه را در كتاب البيان و التبيين آورده و گفته است كه آن را به معاويه نسبت دادهاند و آن گاه خود او در اين باره سخن رانده و [ گفته ، كه اين خطبه به سخن امام عليه السّلام و به روش او در تقسيم مردم شبيهتر است ، و او است كه به بيان حال مردم ، از غلبه ، ذلّت ، تقيّه و ترس ، واردتر است . او گفته : « تا كنون چه موقع ديدهايم كه معاويه در يكى از سخنانش ، مسير زهد پيش گيرد و راه و رسم بندگان خدا را انتخاب كند ؟ ! »