حضرت در جملهء نخست مىفرمايد : بايد دنيا در چشم شما كم ارزشتر از تفالهء برگهايى باشد كه با آن دباغى مىكنند ( كه بسيار بد بو و متعفّن و بىارزش است ) . يا بىارزشتر از بقاياى قيچى شدهء پشم حيوانات باشد ( كه بر زمين مىريزد و كسى به آن اعتنايى ندارد ) ، فلتكن الدّنيا في أعينكم أصغر من حثالة « 1 » القرظ و قراضة « 2 » الجلم « 3 » .
تشبيهات فوق ، بسيار حساب شده و جالب است ، قرظ ، ( بر وزن مرض ) به معناى « برگ درختان سلم » كه از آن ، براى دباغى كردن پوستها استفاده مىكردند تا پوست را محكم و قابل استفادهء بيشتر كنند - است . بديهى است تفالههائى كه بعد از استفاده به دور مىريختند ، بسيار آلوده و بدبو و نفرت انگيز بود و نيز هنگامى كه پشم حيوانات را قيچى مىكنند قطعات كوچكى از اطراف آن بر زمين مىريزد كه به درد هيچ كارى نمىخورد .
بنا بر اين در تشبيه نخست ، نفرت انگيز بودن و در تشبيه دوم ، بىارزش بودن ، نهفته شده است ، و امام عليه السّلام مىفرمايد بايد دنيا در نظر شما از اينها هم كم ارزشتر باشد ، همان دنيايى كه عشق به اموال آن قارونهاى طغيانگر و عشق به مقامات آن ، ظالمان بيدادگر را به وجود مىآورد و حبّ آن ، رأس كل خطيئه است و اين گوياترين تعبيرى است كه در اين زمينه ديده مىشود ، اين از يك سو .
از سوى ديگر ، در دومين جمله به زود گذر بودن دنيا و مواهب دنيا اشاره كرده مىفرمايد : « از كسانى كه پيش از شما مىزيستهاند پند گيريد ، قبل از آن كه آيندگان از شما پند گيرند ! ( و اتّعظوا به من كان قبلكم قبل أن يتّعظ بكم من بعدكم ) .
آنها جمع كردند و اندوختند و گذاشتند و رفتند . قصرهاى ويران شدهء آنها و ملك به تاراج رفته و تخت سرنگون شده و قدرت بر باد رفتهء آنان كه بقايايش در گوشه و
هامش
( 1 ) « حثاله » ( بر وزن تفاله ) در اصل به معناى « اشياى بد و بىارزش » آمده به همين دليل به تفالههاى روغن و مانند آن كه بىارزش و دور ريختنى است ، حثاله گفته مىشود .
( 2 ) « قراضه » از مادّهء « قرض » به معناى « چيدن چيزى » است و قراضه به قطعات كوچكى كه به اصطلاح از دم قيچى مىريزد گفته مىشود ، و اطلاق مقراض بر قيچى نيز از همين جهت است .
( 3 ) « جلم » ( بر وزن قلم ) به معناى « قيچى » است .