در اطرافشان چه مىگذرد و غارتگران شام چه مىكنند ! امام ، با ناراحتى شديد براى بيدار كردن افكار خفته و ارواح سست و تنبل آنها با شلاقهاى آتشين سخن ، آنها را زير ضربات پى در پى خود قرار مىدهد ، شايد به خود آيند و خطرى را كه از سوى شاميان خونخوار آنها را تهديد مىكند درك كنند و در برابر آنها به پا خيزند .
ابن ابى الحديد ، چنين نقل مىكند :
بعد از جريان حكميت ، بار ديگر امير مؤمنان عليه السّلام براى نبرد با معاويه آماده شد .
وقتى اين خبر به گوش معاويه رسيد ، به وحشت افتاد و نيروهاى خود را براى مقابله با امام عليه السّلام فرا خواند . اين وحشت زمانى افزايش يافت كه خبر حركت على عليه السّلام از كوفه و عبورش از نخيله به گوش معاويه رسيد .
معاويه براى ايجاد رعب و وحشت ، ضحّاك بن قيس فهرى را خواست و به او دستور داد به طرف كوفه حركت كند و هر كس را كه در اطاعت على عليه السّلام مىبيند ، مورد هجوم قرار دهد و اموالشان را غارت كند . در هيچ جا توقف نكند . اگر روز را در شهرى به سر مىبرد ، شب را در جايى ديگر باشد ، ولى هرگز در برابر نيروهايى كه براى مقابلهء با او بسيج شدهاند ، مقاومت نكند .
ضحّاك ، با حدود چهار هزار نفر نيرو حركت كرد و هر جا رسيد به قتل و غارت پرداخت و هر كس را در اطاعت امام عليه السّلام ديد كشت . به كاروان حاجيان خانهء خدا حمله برد و آنها را غارت كرد . عمرو بن عميس - برادر زادهء « عبد اللّه بن مسعود » ( صحابى معروف ) - را با گروهى از يارانش در نزديكى قطقطانه شهيد كرد . وقتى اين خبرها به امير مؤمنان على عليه السّلام رسيد ، مردم را براى مقابله با اين تهاجم توأم با وحشىگرى فرا خواند . هنگامى كه گروهى سستى نشان دادند ، حضرت خطبهء بالا را ايراد فرمود . « 1 »
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 2 ، صفحات 113 - 117 .