در توصيف نخست ، امام آنها را بر نداشتن شجاعت و حميّت و غيرت مردانگى سرزنش مىكند چرا كه تنها در چهرهء مردان بودند و از صفات ويژهء مردان در آنها خبرى نبود .
حضرت ، سپس لحن كلام را تندتر فرموده مىگويد : « دوست داشتم كه هرگز شما را نمىديدم و نمىشناختم ، همان شناختى كه سرانجام ، به خدا سوگند ! پشيمانى بار آورد و خشمآور و غم انگيز بود ، ( لوددت أنّى لم أركم و لم أعرفكم معرفة - و اللّه - جرّت ندما ، و أعقبت سدما ) .
تاريخ گواه بر اين مطلب است كه دوستى مردم كوفه و عراق براى امام عليه السّلام در تمام دوران خلافتش ، ثمرهاى جز غم و اندوه ناشى از سستىها ، بىوفايىها ، پيمان شكنىها ، ضعفها ، پراكندگىها - و اشكال مختلف نفاق ، نداشت و اين گروه ، سبب مشكلات عظيمى در رهبرى و مديريت اين امام مدير و مدبّر و آگاه شدند .
طبيعى است كه امام عليه السّلام آرزو كند كه اى كاش هرگز آنها را نمىديد و گرد او جمع نمىشدند .
سرانجام آنها را هدف تير نفرينش قرار داده مىفرمايد : « خداوند ، شما را بكشد و نابود كند ( و از رحمتش دور سازد و به لعنت گرفتار كند ) « 1 » ! كه اين همه خون به دل من كرديد ، و سينهء مرا پر از خشم ساختيد و كاسههاى غم و اندوه را جرعه جرعه ، به من نوشانديد ! با نافرمانى و ترك يارى ، نقشههاى مرا ( براى سركوبى دشمن و ساختن يك جامعهء آباد اسلامى ) تباه كرديد تا آنجا كه ( امر بر دوست و دشمن مشتبه شد ) و قريش ( كه از سوابق من در آشنايى با فنون جنگ به خوبى آگاه بودند ) گفتند : پسر ابو طالب مرد شجاعى است ولى از فنون جنگ آگاه نيست ، قاتلكم اللّه ! لقد ملأتم قلبي قيحا و شحنتم صدري غيظا و
هامش
( 1 ) توجه داشته باشيد كه تعبير به « قاتل » نشان مىدهد كه آنها ، در مقام مبارزهء با خدا و فرمانش برآمده بودند . به يقين چنين كسانى مغلوب و منكوب و مطرود درگاه الهى مىشوند و به همين جهت ، بسيارى از مفسّران در اينجا و ذيل آيهء 30 توبه« قاتَلَهُمُ اللَّهُ »آن را به معناى لعن و دورى از رحمت خدا ، تفسير كردهاند كه در واقع تفسير به لوازم مطلب است . ( به مفردات راغب و نثر طوبى - از مرحوم علامه شعرانى - مراجعه كنيد . )