بخش چهارم
يا أشباه الرّجال و لا رجال ! حلوم الأطفال ، و عقول ربّات الحجال ! لوددت أنّى لم أركم و لم أعرفكم معرفة - و اللّه - جرّت ندما ، و أعقبت سدما . قاتلكم اللّه ! لقد ملأتم قلبي قيحا و شحنتم صدري غيظا و جرّعتموني نغب التّهمام أنفاسا ، و أفسدتم عليّ رأيي بالعصيان و الخذلان حتّى لقد قالت قريش : إنّ ابن أبي طالب رجل شجاع ، و لكن لا علم له بالحرب . للّه أبوهم ! و هل أحد منهم أشدّ لها مراسا ، و أقدم فيها مقاما منّى ؟ ! لقد نهضت فيها و ما بلغت العشرين ، و ها أناذا قد ذرّفت على السّتّين ! و لكن لا رأي لمن لا يطاع !
ترجمه
اى مرد نمايانى كه در حقيقت مرد نيستيد ! آرزوهاى شما مانند آرزوهاى كودكان است ! و عقل و خرد شما مانند عروسان حجله نشين ! ( كه جز به زر و زيور و عيش و نوش ، به چيزى نمىانديشند ) . دوست داشتم كه هرگز شما را نمىديدم و نمىشناختم ، همان شناختى كه سرانجام ، به خدا سوگند ! پشيمانى بار آورد و خشمآور و غم انگيز بود . خداوند شما را بكشد ( و از رحمتش دور سازد ) ! كه اين همه ، خون به دل من كرديد ، سينهء مرا پر از خشم ساختيد و كاسههاى غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشانديد ! با نافرمانى و ترك يارى ، نقشههاى مرا ( براى سركوبى دشمن ) تباه كرديد تا آنجا كه ( امر بر دوست و دشمن مشتبه شد ) و قريش گفتند :