بخش دوم
ألا و إنّي قد دعوتكم إلى قتال هؤلاء القوم ليلا و نهارا ، و سرّا و إعلانا و قلت لكم : اغزوهم قبل أن يغزوكم ، فو اللّه ! ما غزي قوم قطّ في عقر دارهم إلّا ذلّوا . فتواكلتم و تخاذلتم حتّى شنّت عليكم الغارات و ملكت عليكم الأوطان . و هذا أخو غامد و قد وردت خيله الأنبار و قد قتل حسّان بن حسّان البكريّ و أزال خيلكم عن مسالحها ، و لقد بلغني أنّ الرّجل منهم كان يدخل على المرأة المسلمة ، و الأخرى المعاهدة فينتزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعثها ، ما تمتنع منه إلّا بالاسترجاع و الاسترحام ثمّ انصرفوا وافرين ما نال رجلا منهم كلم ، و لا أريق لهم دم ، فلو أنّ امرأ مسلما مات من بعد هذا أسفا ما كان به ملوما ، بل كان به عندي جديرا .
ترجمه
آگاه باشيد ! من ، شب و روز ، پنهان و آشكار ، شما را به مبارزهء با اين گروه ( معاويه و حاكمان شام ) فرا خواندم و گفتم پيش از آن كه آنها با شما نبرد كنند ، با آنان بجنگيد ( و به استقبال آنها به بيرون مرزها برويد ) به خدا سوگند ! هر زمان ، قوم و ملّتى در درون خانهاش ، مورد هجوم دشمن قرار گرفته ، ذليل و خوار شده است ، امّا شما ، هر كدام ، مسئوليت را به گردن ديگرى انداختيد و دست از يارى هم برداشتيد تا آن كه مورد هجوم پى در پى دشمن واقع شديد و سرزمينهايتان از دست رفت . ( اكنون بشنويد يكى از فرماندهان لشكر غارتگر شام ) اخو غامد ( سفيان بن عوف - از قبيلهء