حركت كردند . امام عليه السّلام روى بلندى قرار گرفت و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و درود بر پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرستاد و سپس اين خطبه را ايراد كرد . « 1 » مرحوم كلينى ، در كتاب كافى ، در بحث جهاد نيز آن را آورده است . « 2 » نويسندهء مصادر نهج البلاغه ، اين خطبه را از ده منبع معروف قبل از مرحوم سيد رضى ، نقل كرده است ، از جمله البيان و التبيين جاحظ ، عيون الاخبار ابن قتيبه ، الاخبار الطوال دينورى ، غارات ثقفى ، عقد الفريد ابن عبد ربّه ، أغانى ابو الفرج اصفهانى ، . . . « 3 » .
همان گونه كه در بالا آمد ، امام ، اين خطبه را در نخيله و در زمانى ايراد فرمود كه به آن حضرت خبر دادند كه سفيان بن عوف غامدى - كه در متن خطبه ، از او ، به « اخو غامد » تعبير شده - به مرزهاى عراق حمله كرد و نماينده على عليه السّلام ، حسان بن حسان ، و گروه ديگرى را به شهادت رساند و اموال زيادى را غارت و خانههاى بسيارى را ويران كرد و بدون اين كه مقاومت مهمّى در برابر او بشود ، به شام برگشت .
سفيان بن عوف ، مىگويد معاويه مرا احضار كرد و گفت : « تو را با لشكر انبوهى به جانب فرات مىفرستم . هنگامى كه به سرزمين هيت ( شهرى است در كنار فرات بالاتر از انبار ) رسيدى ، اگر لشكرى يافتى ، به آنها حمله كن و الّا شهر انبار را مورد هجوم قرار بده ! اگر در آنجا سپاهى نبود ، به مدائن هجوم ببر ! سپس به شام برگرد .
زنهار ! به كوفه نزديك مشو ! و بدان كه حمله به انبار و مدائن ، حمله به كوفه است ، زيرا ، اين كار ، قلب عراقيان را مىلرزاند و دوستان ما را خوشحال مىكند . در اين سفر ، به هر كس برخوردى كه حكومت مرا قبول نداشت ، بكش ! و همهء قريههايى را كه سر راه تو قرار دارد ، ويران ساز و اموال آنان را غارت كن ، زيرا ، غارت اموال مانند كشتن افراد ، براى مخالفان ما ، دردناك است . »
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 2 ، صفحهء 75 .
( 2 ) كافى ، جلد 5 ، صفحهء 4 .
( 3 ) مصادر نهج البلاغه ، جلد 1 ، صفحهء 397 .