تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
بيامد با دلى روشن‌تر از ماه * كه مهرش در برابر بد رخ شاه دلى لعل بدخشان آب ازو يافت * دلى خورشيد تابان تاب ازو يافت دلى همچون دل پروانه مشتاق * نه بر جان بر رخ جانانه مشتاق بيامد تاشود مست از مى عشق * هياهويى كند از هىهى عشق بيامد تا سر اندازد به خاكش * فداى عشق سازد جان پاكش همى گفت اى على اى سرّ اسرار * ز سرّ پاكبازان پرده بردار تويى چون در وصف خويش سفتى * ولا يَرْقى الىّ الطير گفتى بگو اوصاف مرغان چمن را * كه بگسستند از هم دام تن را كه چون بر آشيان جان پريدند * كه چون در كوى جانان آرميدند كه چون بر وصل دلبر دل سپردند * كه چون ره در حريم شاه بردند كه چون آن تشنه‌كامان آب جستند * در اين تاريك شب مهتاب جستند كه جام عشق آنان كرد لبريز * كه جز يار از همه كردند پرهيز كه آنان را حجاب از ديده بگشاد * به روى حق دو چشم پاك‌بين داد كه آنان را فرشته خويى آموخت * چو مهر و ماه جانهاشان بيفروخت كه آنان را ز حيوانى رهانيد * به اوج قدس انسانى رسانيد كه آنان را به كوى عشق ره داد * درِ خلوت سراى قدس بگشاد كه آنان را حريف نفس دون كرد * چنين خونخوار دشمن را زبون كرد كه آنان‌را چوماه روشن روان‌ساخت * غير دوست دلهاشان بپرداخت كه آنان را نشان از آن بىنشان داد * دو چشمى در فراقش خونفشان داد كه آنان را جمال يار بنمود * هزاران پرده زان رخسار بگشود كه آنان را ز ناپاكى و زشتى * منزه ساخت چون خوى بهشتى كه آنان را به اوصاف كمالى * فزود آرايش نيكو خصالى